خرافاتی که به عاشورا نسبت می دهند - رسانه مجازی نیلسو

خرافاتی که به عاشورا نسبت می دهند

همه باید این تمایل غیرمسئولانه ای را که میان مردم و خطیبان پخش شده است و همه انتظار دارند که این مجالس باید گرم و حماسی باشند یا چنان که مصطلح شده است، «کربلای دوم» باشند، از سر خود بیرون کنیم.

حادثه  کربلا که در بیداری اسلامی ریشه دوانده است، حرکتِی برخاسته علیه ظلم و فساد سهیم بوده و با گذشت زمان، در وجدان امت مسلمان عمق و رسوخ بیشتری یافته است. به عبارت دیگر، حادثه کربلا واقعه ای است که از زمان و مکان فراتر رفته، اسطوره ای بودن خود را از نور مشکات نبوت گرفته و سر زندگی و شادابی اش را از رنگ بذل و بخشش دریافت کرده است.

بیان واقعه عاشورا به شیوه ها و اشکال گوناگونی تجلی پیدا کرده است که شاید بارزترین آن ها، مجالس عاشورایی  باشد که در آنها خطیب یا عالمی به بیان رویدادهای این حادثه و تلاش برای ارائه مفصل موضوعات آن می پردازد. در همین حال، برای افزودن بر شوق مردم و جذب بیشتر آنان، عنان خیالِ روایتگرانه و نقالانه را رها می کند تا در آن آسمان خیال انگیز، بی هیچ ناظر و حاضری پرواز کند و درست در همین جا است که بسیاری از اضافات و مبالغات به اصل واقعه عاشورا راه می یابد. به همین خاطر عده ای از علما به مقابله با این کار پرداخته اند و به نظر می رسد کتاب «حماسه حسینی» شهید مطهری که در سه جلد تألیف شده است، از جمله کتاب هایی است که با دیدگاهی عمیق، این موضوع را به صورت کافی و وافی بررسی کرده است.

نگرانی خطیبان از گریه نکردن مردم

استاد مطهری در این باره می گوید: همه باید این تمایل غیرمسئولانه ای را که میان مردم و خطیبان پخش شده است و همه انتظار دارند که این مجالس باید گرم و حماسی باشند یا چنان که مصطلح شده است، «کربلای دوم» باشند، از سر خود بیرون کنیم؛ زیرا در این صورت گاه دیده می شود که خطیب بیچاره حیران و سرگردان می ماند که اگر بر منبر حسینی راست بگوید و حقایق را بدون کم و زیاد بیان کند، نتیجه آن خواهد شد که مردم درباره مجلس او بگویند که مجلسی سرد و غیر حماسی بود و به تبع آن به دعوت دوباره این خطیب تمایلی نداشته باشند.

مرتضی مطهری

به نظر مرحوم مطهری برپا کردن مجالس حسینی و گریه بر حسین (ع)، به مثابه وسیله ای برای بخشودگی گناهان، از دیدگاه اسلامی مردود است؛ به علاوه، این موضوع از دل مکتب ماکیاولی بیرون می آید.استاد مطهری می گوید: یک حرفی را امروزی ها در آورده اند  در مکتب ماکیاول و امثال او که می گویند هدف، وسیله را مباح می کند، هدفت  خوب باشد وسیله ات هر چه شد، شد. اینها هم گفتند: ما اینجا یک هدف مقدس و منزه داریم و آن گریستن بر امام حسین علیه السلام است. حالا این گریستن روی چه فلسفه ای است، کاری به آن ندارند، باید گریست. بسیار خوب، به چه وسیله بگریانیم؟به هر وسیله که شد. هدف که مقدس است، وسیله هر چه شد، شد.

مرحوم مطهری از کتاب لوء لوء و مرجان حاج میرزا حسین نوری نقل می کند: این مرد بزرگ در همین کتاب نمونه هایی از دروغ هایی که معمول است و به حادثه تاریخی کربلا نسبت می دهند ذکر می کند.” می  گویند روزی امیرالمومنین علی علیه السلام در بالای منبر بود و خطبه می خواند. امام حسین علیه السلام فرمود من تشنه ام و آب می خواهم، حضرت فرمود کسی برای فرزندم آب بیاورد، اول کسی که از جا بلند شد حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بود که رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند که این جریان با یک طول و تفسیری نقل می شود. بعد امیر المومنین علی علیه السلام چشمشان که به این منظره افتاد اشک شان جاری شد. به آقا عرض کردند شما چرا گریه می کنید فرمود قضایای کربلا یادم افتاد. حاجی نوری در این جا یک بحث عالی دارد. می گوید شما که می گویید علی در بالای منبر خطبه می خواند باید بدانید که علی فقط در زمان خلافتش منبر می‌رفت و خطبه می خواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین(ع) مردی بود که تقریبا سی و سه سال داشت. بعد می‌گویند اصلا این حرف معقول است که یک مرد سی و سه ساله در حالی که پدرش در حال موعظه مردم است و خطابه می‌خواند ناگهان وسط خطابه بگوید آقا من تشنه ام آب می‌خواهم؟

آیا این جریان، شان امام حسین(ع) را بالا می‌برد یا پایین می‌آورد؟! مسلم است که پایین می‌آورد چون یک دروغ به امام نسبت داده‌ایم و آبروی امام را برده ایم. طوری حرف زده ایم که امام در حالی که پدری مثل علی مشغول سخن گفتن است، تشنه اش می‌شود طاقت نمی‌آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همان‌جا حرف آقا را قطع می کند و می‌گوید من تشنه ام برای من آب بیاورید.

جریان لیلا و حضرت علی اکبر(ع)

نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که یکی از معروف ترین قضایا است و حتی یک سند تاریخ هم به آن گواهی نمی‌دهد، قصه لیلا، مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند ولی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر. حتی من در قم، در مجلسی که به نام آیت الله بروجردی تشکیل شده بود که البته خود ایشان در مجلس نبودند، همین روضه را در آنجا شنیدم که علی اکبر به میدان رفت. حضرت به لیلا فرمود که از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت آنجا موهایت را پریشان کن، در حق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم برگرداند!

اولا در کربلا لیلایی نبوده که چنین کند. ثانیا اصلا این منطق، منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخین نوشته اند هر کسی که آمد اجازه خواست، حضرت به هر نحوی که می‌شد عذری برایش ذکر کند، ذکر می‌کرد. به جز برای علی اکبر «فاستاذن اباه فاذن له»؛ یعنی تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرها که سروده نشده!

روضه عجیب

در مجلسی دیگرچیزی شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. مداح گفت وقتی که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا، علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد. یعنی نذر کرد که ۳۰۰ فرسخ راه را ریحان بکارد! این را گفت و یک مرتبه زد زیر آواز:

نذر علیه لئن عادوا و ان رجعوا

لازرعن طریق تفت ریحانا

من نذر کردم که اگر این‌ها برگردند راه تفت را ریحان بکارم. این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر از کجا پیدا شد؛ بعد به دنبال آن رفتم و دیدم این تفتی که در این شعر آمده کربلا نیست. بلکه این تفت سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی در آن سرزمین سکونت می‌کرده و این شعر مال مجنون عامری است برای لیلی و آن روضه خوان این شعر را برای لیلای مادر علی اکبر و کربلا می‌خواند!!

دامادی حضرت قاسم در بحبوحه عاشورا !

از این بالاتر می‌گویند در همان گرما گرم روز عاشورا امام فرمود حجله عروسی راه بیندازید من می‌خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم در این‌جا لااقل شبیه آن هم که شده ببینم. من آرزو دارم، آرزو را که نمی‌شود به گور برد!

شما را به خدا ببینید حرف هایی را گاهی وقت ها از یک افراد خیلی سطح پایین می‌شنویم که می‌گویند من آرزو دارم مثلا عروسی پسر و دخترم را ببینم به حسین بن علی نسبت می دهند

یارانی که در کربلا نبودند

ما برای سیدالشهدا، اصحاب و یارانی ذکر کرده ایم که اصلا ایشان چنین اصحاب و یارانی نداشته است. مثلا در کتاب محرق القلوب که اتفاقا نویسنده اش هم یک عالم و فقیه بزرگی است، ولی از این موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است که یکی از اصحابی که در روز عاشورا از زیر زمین جوشید هاشم مرقال بود. در حالی که هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امیر بوده و در ۲۰ سال پیش هم کشته شده بود. ما برای امام حسین یارانی ذکر می‌کنیم که نداشته است. (و یا زعفر جنی جزو یاران امام حسین است). یا دشمنانی را ذکر می‌کنند که نبوده است.

حضرت ابوالفضل ۲۵ هزار نفر را کشت!

در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ۶۰۰هزار نفر بود. باید سوال کرد این‌ها از کجا پیدا شدند، این‌ها همه در کوفه بودند، مگر یک چنین چیزی می‌شود؟! و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین در روز عاشورا ۳۰۰هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه ۶۰هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن ۳۰۰ هزار نفر، ۸۳ساعت و ۲۰ دقیقه وقت می‌خواهد!

همین‌طور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که ۲۵هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود، ۶ساعت و ۵۰ و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می‌خواهد. پس حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را باور کنیم که می‌گوید اگر کسی بخواهد امروز بگرید، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصائب جدید اباعبدا… بگرید، بر این دروغ هایی که به ابا عبدا… علیه السلام نسبت داده می‌شود گریه کند.

ماجرای چراغ خاموش کردن

حجت الاسلام امیرحسین ملک پور، عضو گروه تحقیقاتی دانش نامه ۱۴ جلدی امام حسین علیه السلام نیز در این باره می گوید: از جمله مطالب مخدوش جریان شب عاشورا این است که می‌گویند؛ اباعبدالله(ع) چراغ را خاموش کرد و بیعتش را برداشت و گفت که هر کس که می‌خواهد، برود و مردم پس از آن دسته‌دسته امام را تنها گذاشتند. اول اینکه این چراغ خاموش کردن در هیچ منبع معتبری وجود ندارد و این نقل منحرف از کتاب «دمعه‌الساکبه» که در قرن سیزدهم و سال ۱۲۸۵ قمری نوشته شده است، آغاز می‌شود، در حالی که این غلط است. در شب عاشورا که حضرت بیعت را برداشت، نه تنها کسی نرفت؛ بلکه طبق برخی نقل‌های معتبر بیش از ۳۰ نفر از لشگریان عمر سعد به امام حسین(ع) ملحق شدند. حتی حرف‌های دلگرم‌کننده‌ای از سوی اصحاب امام مطرح شد و اول شخصی که صحبت کرد و دل امام حسین(ع) را گرم کرد، قمر بنی‌هاشم(ع) بود که گفت: «برویم که بعد از شما زنده باشیم؟ زندگی بعد از تو را نمی‌خواهیم.»

وی ادامه می‌دهد: «دمعه ‌الساکبه» کتاب واسطه است. نویسنده آن ادعا می‌کند که این مطلب را از کتاب «نور العین» نقل می‌کند، که خود کتاب «نور العین»، یک کتاب مجهول با نویسنده‌ای مجهول است. برخی گفته‌اند که مرحوم «اسفراینی سنی» که در قرن‌های اولیه اسلام می‌زیست آن را نوشته که البته کارشناسان آن را رد کرده‌اند. آنها که تخصصی راجع به کتاب‌های قدیمی دارند، معقدند که این نوع نگارش با نوشته‌های مرحوم «اسفراینی» همسو نیست. بعد جالب است که حتی در «نور العین» هم این حرف زده نشده است.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer