درس‌هایی که باید از سایکوپات‌ها آموخت - رسانه مجازی نیلسو

شخصیت‌ ضداجتماعی و یک پارادوکس مهم در اخلاق:

درس‌هایی که باید از سایکوپات‌ها آموخت

  • توسط مارال لاریجانی
هانیبال

سایکوپات! کلمه‌ای که تصویر یک قاتل خونسرد یا شاید جنایتکاری باهوش، اما خودخواه و بی‌عاطفه را تداعی می‌کند. مثل تِد باندی که در دهه ۱۹۷۰ زنان زیادی را دزدید، آنها را کشت و با بدن متلاشی‌شده آنها رابطه جنسی داشت. یا هانیبال لکتر، شخصیت فیلم سکوت بره‌ها (۱۹۹۱) که به جنتلمن آدمخوار معروف شد؛ هانیبال پزشکی خوش‌صبحت بود که قربانیانش را فریب می‌دهد، آنها را می‌کشد و می‌خورد. در ذهن بیشتر افراد، ‌سایکوپات‌ها تجسمی از شیطان هستند؛ اما روانشناسان این افراد را بیمار می‌دانند، نه شیطان. پس بیایید ببینیم که شخصیت سایکوپات‌ها چگونه است و چه مشکلاتی دارند؟

بیشتر بخوانید:

سایکوپاتی؛ نقص‌هایی خفیف، اما اساسی

بر اساس چک‌لیست سایکوپاتی هیر (hare)، سایکوپات‌ها که به آنها شخصیت ضداجتماعی (antisocial) هم گفته می‌شود، خودخواه، مسئولیت‌ناپذیر و چرب‌زبان هستند؛ کنترل تکانه ضعیفی دارند؛ از سنین پایین رفتارهای ضداجتماعی انجام می‌دهند و نمی‌توانند احساس گناه، پشیمانی و همدلی داشته باشند. دروغ می‌گویند، دزدی و کلاهبرداری می‌کنند و برای هیچ‌کسی و هیچ قانون یا هنجاری احترام قائل نیستند. آنها حیوانات بی‌آزار را شکنجه می‌دهند، به کودکان آزار می‌رسانند و حتی خواهر و برادرها یا والدین خود را می‌کشند. وقتی هم که دستگیر می‌شوند، مسئولیت کارهای خود را قبول نمی‌کنند و به گردن دیگران، نحوه تربیت یا سیستم می‌اندازند.

سایکوپات‌ها یا شخصیت ضداجتماعی فقط یک درصد جمعیت عمومی را تشکیل می‌دهند، اما در آمریکا ۹۰ درصد آنها در زندان یا نزد مراجع قضایی هستند. به دلیل همین ارتباط نزدیک با جرم و جنایت، سایکوپات‌ها قبلاً جانی اخلاقی نامیده می‌شدند.

چه عاملی سایکوپات‌ها را متفاوت می‌کند؟

ضد اجتماعی‌ها از لحاظ روانی بیمار محسوب می‌شوند و شبیه من و شما نیستند. اما اشتباه نکنید؛ اینطور نیست که سایکوپات‌ها فاقد تمام توانایی‌های اساسی انسانی باشند، برعکس نقص‌هایشان اغلب جزئی، محدود و مشخص است. آنها کاملاً ناتوان از تشخیص درست از اشتباه، گرفتن تصمیمات درست یا تجربه همدلی با دیگران نیستند. برعکس، از مشکلات عادی‌تری رنج می‌برند؛ مثلاً خیلی نترس و خودخواهند. علاوه بر این، واکنش‌های ما از آنچه فکر می‌کنیم، به واکنش سایکوپات‌ها نزدیک‌تر است؛ مثلاً ما هم درست مثل آنها می‌توانیم همدلی خود را کم و زیاد کنیم.

بنابراین، سایکوپات‌ها تفاوت‌های عجیب و غریبی با ما ندارند، اما حقایق مهمی را درباره اخلاق انسانی آشکار می‌کنند. آیا آماده‌ایم درس‌هایی را که آنها به ما می‌آموزند بپذیریم؟

دو نظریه اخلاقی رقیب درباره سایکوپات‌ها

اولین نظریه اخلاقی، عقل‌گرایی است که می‌گوید تشخیص راه درست از اشتباه، به منطق مربوط است نه احساس. یعنی سایکوپات‌ها نباید منطق داشته باشند؛ اما آنها نشان داده‌اند عقل‌گرایان اشتباه می‌کنند و به اندازه من و شما منطقی و از ما باهوش‌تر هستند. اینکه آنها منطقی هستند، اما می‌توانند رفتارهای غیرانسانی داشته باشند، نشان می‌دهد که درک اخلاقی فقط به منطق بستگی ندارد.

اما اینجا هم چیزی درست نیست؛ اگر سایکوپات‌ها آنقدر باهوش‌اند، پس چرا دستگیر می‌شوند؟

هِیر مردی را توصیف می‌کند که در راه رفتن به یک مهمانی تصمیم می‌گیرد آبجو بخرد، اما می‌فهمد که کیف پول خود را جا گذاشته است. پس به نزدیک‌ترین پمپ‌بنزین دستبرد می‌زند و با چوب سنگینی، فروشنده را شدیداً مجروح می‌کند.

روانشناسان می‌گویند سایکوپات‌ها منطقی هستند، یعنی می‌توانند واضحاً فکر کنند؛ اما غیرمنطقی عمل می‌کنند. چون با منطق عمل مشکل دارند: یعنی ملاحظات و دلایلی که زمینه تصمیمات ما برای عمل را فراهم می‌کند؛ مثل اینکه چقدر احتمال دارد رفتار خاصی ما را به اهدافمان برساند و با اهداف و کارهای دیگران هم تداخل نداشته باشد. مانند مثالی که آورده شد، سایکوپات‌ها نمی‌توانند عوامل مختلف را با هم ترکیب کنند تا به یک تصمیم درست برسند و به همین دلیل هم منطق ضعیفی برای رفتارهای خود دارند.

هانیبال لکتر
هانیبال لکتر قاتل آدم‌خوار در فیلم سکوت بره‌ها

شواهد روانشناسی هم این یافته را تایید می‌کنند. سایکوپات‌ها معمولاً نزدیک‌ترین و راحت‌ترین راه‌ها را انتخاب می‌کنند و اطلاعات زمینه‌ای موجود را نادیده می‌گیرند؛ بنابراین، وقتی زمینه نقش مهمی نداشته باشد، خیلی خوب عمل می‌کنند. آنها همچنین نمی‌توانند پاسخ‌های خود را برعکس کنند: ‌اگر قبلاً رفتار آنها تقویت می‌شده و اکنون همان رفتار تنبیه می‌شود یا برعکس، ‌آنها نمی‌توانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند و رفتار قبل خود را ادامه می‌دهند. مثلاً وقتی از زندان بیرون می‌آیند، هنوز دزدی، قاچاق، قتل و … خود را ادامه می‌دهند. هیر دریافت که اگر سایکوپات‌ها را در یک ماز بگذاریم، حتی اگر در مسیر شوک دریافت کنند، باز هم همان تاکتیک اولیه خود را ادامه می‌دهند. در صورتی که ما قطعاً دوست نداریم این اتفاق بیفتد.

بنابراین، سایکوپات‌ها  در استدلال درست مشکل دارند؛ اما مشکل دیگر این است که آنها غالباً ترس را تجربه نمی‌کنند؛ بنابراین می‌توان متوجه شد که هیجان و نه منطق و استدلال، اساس اخلاق است و این نتیجه، توجه ما را به همدلی جلب می‌کند.

احساس‌گرایی، دومین نظریه اخلاقی

دومین نظریه اخلاقی مهم احساس‌گرایی است؛ دیوید هیوم و آدام اسمیت که احساس‌گرا بودند، باور داشتند که توانایی تشخیص درست از اشتباه، به توانایی احساس کردن آنچه دیگران احساس می‌کنند، بستگی دارد. چون ما همراه با دیگران رنج می‌کشیم، می‌توانیم درک کنیم که رنج کشیدن دیگران بد است. به لطف همین احساسات همدلانه، برایمان مهم است که چه اتفاقی برای دیگران می‌افتد، حتی اگر مستقیماً روی ما اثر نگذارد.

اهمیت همدلانه در صلاحیت اجتماعی و درک اخلاقی نقش مهمی بازی می‌کند. اهمیت همدلانه احساسی گرم و مشفقانه است که به رفتاری کاملاً نوع‌دوستانه منجر می‌شود. همدلی موجب می‌‌شود با دیگران خوب و اخلاقی رفتار کنیم. اما به نظر می‌رسد که سایکوپات‌ها فاقد درک اخلاقی و همدلی هستند.

عصب‌شناسان در این خصوص آزمایش جالبی انجام داده‌اند؛ آنها به سایکوپات‌ها تصویری از یک عضو بدن در یک موقعیت دردناک مثل دست لای در مانده نشان دادند و از آنها خواستند تصور کنند که این اتفاق برای آنها و همچنین، برای کسی دیگر افتاده است. وقتی این شخصیت‌های ضداجتماعی تصور کردند که خودشان در موقعیت دردناک هستند، پاسخ مغز آنها مثل افراد سالم بود. اما وقتی تصور کردند که این اتفاق برای کسی دیگر افتاده است، مناطق مغزی مرتبط با همدلی آنها فعال نشد.

یک روش دیگر برای اثبات نقص در همدلی سایکوپات‌ها، EEG یا نوار مغزی است که فعالیت مغز را در یک دوره زمانی ثبت می‌کند.

مطالعات EEG سایکوپات‌ها نشان می‌دهد که پاسخ مغزی اولیه آنها به افرادی که در آشفتگی و ناراحتی هستند، بی‌عیب و سالم است. توجه کردن به محرک -در اینجا، فردی که گرفتار است- با سیستم عصبی همدلانه مرتبط است و یک پاسخ دفاعی را به کار می‌اندازد. اولین پاسخ که به نظر می‌رسد کاملاً غیرارادی است، در افراد ضداجتماعی و سالم به یک شکل دیده می‌شود. اما در مرحله بعد همه چیز متفاوت می‌شود: به جای اینکه پاسخ دفاعی سایکوپات‌ها قوی‌تر و توجه آنها روی فرد گرفتار بیشتر شود، پاسخ‌شان ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌شود و در آخر از بین می‌رود. چرا؟

دیگر مطالعات مربوط به همدلی پاسخ را روشن‌تر می‌کند؛ به این صورت که پزشکان هم وقتی فردی با سوزن سرنگ زخمی می‌شود، پاسخی شبیه به سایکوپات‌ها دارند. هرچند پزشکان می‌توانند در صورت لزوم با دیگران همدلی کنند، اما کاهش همدلی آنها به دلیل این است که به مرورکنترل شناختی زیادی نسبت به هیجاناتشان پیدا می‌کنند. چون پزشک باید برای بیماری که درد زیادی دارد، کاری انجام دهد و به این ترتیب، عادت کرده‌‌اند که پاسخ همدلانه طبیعی‌شان را سرکوب کنند.

بنابراین، می‌توانیم درباره سایکوپات‌ها و همدلی آنها هم همینطور فکر کنیم: ‌آنها پاسخ همدلانه خود را به دیگران که در شرایط بدی هستند کمرنگ می‌کنند، اما طبیعتاً به آن غیر حساس نیستند.

آنچه مشکلات سایکوپات‌ها را خیلی جالب می‌کند، این است که آنها هم به بیشتر چیزها مثل افراد عادی نگاه می‌کنند. همدلی با اضطراب، آشفتگی، غم و … دیگران را در نظر بگیرید.

یک فرد عادی تلاش می‌کند تا از این هیجانات اجتناب کند. مثلاً نگاه خود را از گدای خیابانی منحرف می‌کند یا اگر اخبار ناراحت‌کننده‌ای در تلویزیون شنید، کانال را عوض می‌کند. همه این کارها باعث می‌شود فرد خودش را از درد کشیدن از درد دیگران حفظ کند؛ چون ما نمی‌توانیم سرنوشت همه این افراد را که در درد و گرفتاری هستند تغییر دهیم، اما می‌توانیم تلاش کنیم که مؤثرتر باشیم. ما از اینکه نمی‌توانیم به دیگران کمک کنیم، شرمنده نمی‌شویم، اما از اینکه زمان و منابع خود را در حد توان در اختیار دیگران قرار ندهیم، چرا. شاید سایکوپات‌ها در انتهای طیف همدلی و دلسوزی برای دیگران هستند و تقریباً از این احساسات برخوردار نیستند.

همدلی موجب می‌‌شود با دیگران خوب و اخلاقی رفتار کنیم. اما به نظر می‌رسد که سایکوپات‌ها فاقد درک اخلاقی و همدلی هستند.
همدلی موجب می‌‌شود با دیگران خوب و اخلاقی رفتار کنیم. اما به نظر می‌رسد که سایکوپات‌ها فاقد درک اخلاقی و همدلی هستند.

درس‌هایی که باید از سایکوپات‌ها آموخت

با تمام اهمیتی که برای همدلی قائلیم، نگاهی دقیق‌تر به این هیجان نشان می‌دهد که بیشتر از حس همدردی گرم یا صمیمی، به غریزه صیانت ذات (حفاظت از خود) شبیه است. اهمیت همدلانه‌ای که روانشناسان از آن صحبت می‌کنند، چیزی شبیه به پاسخ بیزاری است. بیزاری با پریشانی شخصی (به‌خاطر خودمان) بهتر فهمیده می‌شود؛ یعنی تجربه ناخوشایندی مثل ناراحت، نگران، آشفته و وحشت‌زده بودن. این بیزاری به صورت پاسخ دفاعی در برابر درد یا ترس دیگران برانگیخته می‌شود- چیزی که ما برای خودمان و دیگران به یک اندازه احساس می‌کنیم و تا جایی که بتوانیم، تلاش می‌کنیم از آن اجتناب کنیم.

بیشتر روانشناسان فکر می‌کنند که پریشانی شخصی در تضاد با اخلاق است. چرا؟ ‌چون باعث می‌شود از شخصی که نیازمند ماست، دوری کنیم. اما سایکوپاتی می‌گوید که بخش مهمی از اخلاق در میل ما به پریشانی شخصی نهفته است. ما دوست نداریم که به دیگران آسیب وارد کنیم، چون شاهد درد و رنج دیگران بودن، برای ما رنج‌آور است. یعنی شاید بیشتر از اینکه به فکر دیگران باشیم، به فکر خودمانیم که پریشان و ناراحت نشویم.

پاسخ سایکوپات‌ها به افرادی که در رنج هستند، نشان می‌دهد که اخلاق نه تنها به هیجانات مثبت اجتماعی، بلکه به هیجانات منفی، استرس‌آور و متمرکز بر خودمان نیز مربوط است. همدلی فقط نوازش دیگران نیست، بلکه یک واکنش اولیه آزارنده هم هست که با مراقبت ما از نوع بشر سروکار دارد. مهم‌تر است که من از میلم به آسیب رساندن به دیگران برای اهداف شخصی‌ام جلوگیری کنم تا اینکه به نیازمندان کمک کنم.

آخرین درسی که می‌توانیم از احساس‌گرایان یا عقل‌گرایان بگیریم، از تفسیر نقص اخلاقی سایکوپات‌هاست. شواهد از هر دو موضع حمایت می‌کند. متفکران عقل‌گرا باور دارند که منطق سایکوپات‌ها روی این متمرکز است که آنها مثل ما از تنبیه نمی‌ترسند و تا زمانی که ترس از نتایج نباشد، انسان نمی‌تواند رفتار و تصمیم‌گیری مناسبی داشته باشد. اما در سمت احساس‌گرایان، ترس و اضطراب پاسخ‌های هیجانی هستند. فقدان آنها توانایی ما برای تصمیم‌گیری درست را ضعیف می‌کند و خشونت سایکوپاتی را تسهیل.

بنابراین، ترس نقشی دوگانه بازی می‌کند: از طریق درک ما از اهمیت رنج دیگران و از طریق اجتناب از موقعیت‌ها و رفتارهای خاص. پاسخ ناراحتی و اضطراب ما در مواجهه با درد دیگران، عمیق، ناخوشایند و شخصی (به‌خاطر خودمان) است و در تضادی عمیق با درک رایج از نگرانی اخلاقی که آن را دلسوزانه و متوجه دیگران می‌دانستیم، قرار دارد (احتمالاً ما به خودمان بیشتر از دیگران اهمیت می‌دهیم). سایکوپات‌ها ما را مجبور می‌کنند که با پارادوکسی در قلب اخلاق مواجه شویم: این ‌حقیقت که من به اتفاقی که برای شما می‌افتد اهمیت می‌دهم، بر اساس آن است که من به اتفاقی که برای خودم می‌افتد، اهمیت می‌دهم.

قبلی «
بعدی »

اکانت اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer