سرگذشت جالب و تاریخچه مخفی یهودیان شانگهای - رسانه مجازی نیلسو

سرگذشت جالب و تاریخچه مخفی یهودیان شانگهای

این افراد گروه کوچک اما مهمی از پناهندگان یهودی بودند که از دست نازی­ها فرار می­کردند. آنان از خط سیر فرار خود منحرف شدند و به طرز عجیبی سر از چین درآوردند. نمایشگاه جدیدی از عکس‌هایی در بروکلین این سفر را به نمایش می‌­گذارد.

  • توسط مرسده خدادادی
یهودیان شانگهای

مقدمه مترجم: نیاز به توضیح نیست که یهودی ستیزی با مخالفت با صهیونیسم، تفاوت آشکار و واضحی دارد. ایرانیان در طول تاریخ همواره پذیرای اقوام و گروه‌هایی بودند که در ایران اقامت می‌گزیدند یا از شرایط سخت کشورشان و جنگ و کشتار و غارت به ایران پناهنده می‌شدند و در کنار ایرانیان با صلح و صفا به همزیستی مسالمت‌آمیز ادامه می‌دادند. حضور یهودیان در ایران تاریخچه‌ای طولانی دارد و گفته می‌شود به سه هزار سال پیش باز می‌گردد و این قوم در طی دوره‌های گوناگون و متوالی از اسرائیل به آشور، بابل و بخش‌های غربی و مرکزی ایران کوچانده شدند. کوروش بزرگ به یهودیان اجازه داد تا به سرزمین خود که بخشی از امپراطوری هخامنشی شده بود، بازگردند و معبد خود را بازسازی کنند. اما گروهی از آن‌ها در ایران ماندند و آزادانه دین و فرهنگ خود را حفظ کردند. داستان مهربانی و سازش کورش کبیر با یهودیان در عهد عتیق آمده‌است و به همین دلیل این شخصیت تاریخی در میان قوم یهود از احترام بالایی برخوردار است.

سرزمین ایران محل آرامگاه یا دفن تنی چند از پیامبران یا افراد تاریخی سرشناس قوم یهود است. در حال حاضر آرامگاه تنی چند از پیامبران قوم یهود در ایران قرار دارد. به عنوان مثال می‌توان به آرامگاه دانیال نبی در استان خوزستان و در شهر شوش، آرامگاه استر و مردخای در همدان (که البته پیامبر نبوده‌اند)، مقبره حبقوق/حیقوق نبی در تویسرکان که مربوط به حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد است، آرامگاه اشموئیل نبی که در شهرستان ساوه در بخش مرکزی روستای پیغمبر مدفون و «پیغمبریه» در قزوین که محل دفن چهار پیغمبر یهودی است اشاره کرد. همچنین آرامگاه  جرجیس نبی را نیز در شهرستان جلفا، روستای دره شام می‌دانند و گفته می‌شود محل دفن اشعیا – اصفهان؛ مسجد شعیا و امامزاده اسماعیل است. در ۶۰ کیلومتری شهرستان شاهرود به طرف خراسان، دو روستا وجود دارد که یکی به نام اسرائیل است و دیگری به نام ارمیان که گفته می‌شود در این روستا قبر حضرت ارمیا قرار دارد.

در طول جنگ جهانی دوم نیز با وجود گرایشات رضا خان به هیتلر و آلمان نازی، ایران اعلام بی‌طرفی کرد. با این حال ایرانیان پذیرا و نجات‌دهنده یهودیانی بودند که از اروپا می‌گریختند. بر طبق شواهد تاریخی عبدالحسین سرداری کنسولگر ایران در فرانسه‌ی تحت اشغال در زمان جنگ، ایرانیان یهودی ساکن فرانسه را از چنگال نازی‌ها نجات داد. وی که به شیندلر ایرانی شهرت دارد با صدور گذرنامه‌هایی ایرانی برای یهودیان اروپایی آنان را نیز از مرگ حتمی رهانید. به گفته ژاله پیرنظر اهمیت بازگو کردن این رویداد در پیشگاه داوری تاریخ از جمله در این واقعیت نهفته است که در تقابل با آنچه ددمنشانه در اروپا جریان داشت، شماری از ایرانیان چنان رفتار انسان‌دوستانه‌ای از خود نشان دادند که در شرایطی ویژه توانست به نجات جمعی از قربانیان جنگ جهانی بیانجامد. با حمله آلمان به لهستان، صدها هزار یهودی لهستانی به جماهیر شوروی گریختند. مقامات روسی در سال 1942، مجوز انتقال و اسکان 24 هزار شهروند لهستانی را از روسیه به ایران صادر کردند. انتقال آنان در بهار 1942 آغاز و تا اواخر تابستان همان سال ادامه یافت. برخی از پناهندگان پس از رسیدن به خاک ایران به دلیل تیفوس یا اسهال خونی فوت کردند و در گورستانی در شرق تهران دفن شدند که هم اکنون به قبرستان لهستانی‌ها معروف است. آن‌هایی که زنده مانده بودند برخی از ایشان پس از جنگ به کشور خود بازگشته و عده‌ای نیز در ایران ماندند و جذب فرهنگ و هنر ایران شدند و حتی در سال 1942 اقدام به تشکیل انجمن لهستانی مطالعات ایران در تهران نمودند. مقاله‌ای که در پیش رو مطالعه می‌فرمایید مرور مختصری دارد به چگونگی فرار یهودیان آلمانی به چین و شهر شانگهای و رفتار انسان‌دوستانه مردم چین با این جنگ‌زدگان بی‌‌خانمان و بی‌پناه.

شانگهای 821x1024 - سرگذشت جالب و تاریخچه مخفی یهودیان شانگهای
یک پناهنده یهودی در ناحیه هنگکو، مرکز پناهندگان یهودی اروپایی در شانگهای. مجموعه تصاویر LIFE، گتی ایمیجز

متن مقاله:

برای آنان شانگهای تنها گزینه بود. این چیزی بودی که والدین من که از آلمان نازی زمان آدولف هیتلر می­گریختند می‌گفتند. این دو زمانی که محل زندگی­شان را در سفرهایی جداگانه ترک گفتند، به این شهر بین­المللی رسیدند، یعنی آخرین جایی در دنیا که پناهندگان یهودی را تحت حمایت خود می­گرفت.

پدر من اغلب می­گفت در آن زمان گاهی احساس می­‌کردم که به پایان دنیا سفر کرده‌­ام.

والدین من بخشی از یک جامعه‌ی پناهجویان در شانگهای با حدود 18000 یهودی اروپایی بودند که یاد گرفتند که در سربازخانه­‌ها و یا اتاق­‌های شلوغ زندگی کنند. شرایط زندگی‌شان به گونه‌ای بود که از لگنچه به جای توالت استفاده می‌کردند، گاهی اوقات در طول روز تنها یک وعده غذای گرم از یک آشپزخانه خیریه عمومی صرف می‌کردند و روزها در خیابا‌‌ن‌­های مملو از فروشندگان دوره گرد می‌چرخیدند. در ساعت­های اولیه روز، کامیون هایی برای حمل اجساد افرادی که به تازگی مرده بودند می آمدند. با این حال این یهودیان مدارس، موسسات فرهنگی و زندگی اجتماعی پر رونقی داشتند که با کافه‌های ونیزی نیز تکمیل می­‌شد. و مهم‌تر از همه این که آنان با وجود این شرایط سخت، زنده ماندند.

نمایشگاه عکس یهودیان شانگهای، بروکلین
نمایشگاه عکس یهودیان شانگهای، بروکلین

این بخش از تاریخچه شگفت­انگیز و مرتبط با یهودیان پناهنده جنگ جهانی دوم، تا حد کمی شناخته شده است و جدید محسوب می‌شود، به همین دلیل امروزه توجه بیشتری را به خود جلب می­کند. گروه موسیقی سلام کوهستان طلایی (Hello Gold Mountain)، با الهام از داستان این دسته از یهودیان در ماه فوریه در شهر نشویل کنسرتی برگزار کرد و امیدوار است توری نیز در نیویورک برگزار کند. مهمتر از همه این که پروژه بزرگی در کتابخانه عمومی بروکلین با نام «پناهندگان یهودی در شانگهای» در حال برگزار شدن است که در ماه می سال جاری نمایشگاه، فیلم و برنامه­های دیگر را به چهار کتابخانه امانت می­دهد.

فرانک زو که مدیر این کتابخانه است و مدیریت پروژه­ها را بر عهده دارد، در شهر هانگ­کو در حومه شانگهای بزرگ شد. در این شهر یهودیان و چینی­ها در کنار یکدیگر زندگی می­کردند و از والدین و پدربزرگ و مادربزرگ خود داستان­های زندگی این یهودیان را شنید. او به این نکته پی برد که تعداد آمریکایی­هایی که در این مورد چیزی می­دانند بسیار کم است. وی با خود فکر کرد که این ماجراها نشانگر روح مهربانی و عطوفتی است که در این رابطه نامتعارف چینی-یهودی نفوذ کرده بود و بازگویی این وقایع می­تواند برای دیگران الهام­بخش و رواج‌دهنده حس مسئولیت برای کمک به پناهندگان در سراسر دنیا و در هر زمانی باشد. آن هم در عصری که به ایده و سیاست پذیرا بودن پناهندگان حمله می­شود و این امر در میان سیاستمداران و حتی مردم عادی، مخالفان زیادی دارد. او گفت: «دیگران درهایشان را بستند، اما شانگهای در را به روی ما باز گشایید».

مادر من، که نامش در آن زمان ایلسه لودومر بود، در سال 1939 در سن 18 سالگی با والدینش وارد شانگهای شد. در سال قبل از آن، پس از وحشیگری‌های مخرب علیه یهودیان در شهر کوچک آلمانی به نام کوئنیگز واسترهاوزن که به‌عنوان کریستالناخت (Kristallnacht) شناخته می­شود، آن­ها از خانه­شان که آپارتمانی بالای مغازه­شان بود به زور بیرون کشیده شدند. آن­ها با خویشاوندان خود در نزدیکی برلین ماندند و سراسیمه به دنبال راهی بودند تا از دست آلمان نازی فرار کنند.

پدر من اریش جکوبسون، پیش از شروع این وقایع مدرک حقوق خود را از قبل گرفته بود و در سال 1939 مدرک حقوقی داشت، با این حال قوانین نازی‌ها او را از فعالیت­های حقوقی منع کرده بودند. او به خانه والدینش در استونهاگن که یک شهر کوچک در شمال آلمان بود بازگشت. در این شهر او و پدرش به اردوگاه کار کریستالناخت فرستاده شدند. پس از آن سایر زندانیان به آشویتز رفتند اما مادر اریش قبل از این اتفاق مهیب و هولناک، رهایی شوهر و پسرش را خریده بود. والدین او سپس تصمیم گرفتند اریش را به جایی دیگر بفرستند.

در راه چین از سمت ایتالیا، بر روی کشتی
در راه چین از سمت ایتالیا، بر روی کشتی

به ایلسه و اریش اجازه داده شد تا تنها اقلامی مانند وسایل آشپزخانه، البسه و عکس­‌های خانوادگی و کمتر از  10 عدد مارک آلمان را بردارند و به ایتالیا بروند. از آن جا کشتی­‌ها به چین می رفتند. شانگهای در آن زمان الزامات و مقررات ویزا را نداشت و در کمال تعجب یک سیستم حمایتی برای یهودیان جنگ‌زده آماده داشت که این سیستم حمایتی به طور گسترده ای از طرف یهودیان عراقی تامین مالی می­‌شد. این یهودیان عراقی شهروندی بریتانیا داشتند و قرن­‌ها پیش به این جا رسیده بودند. آن­ها مسیرهایی برای رسیدن به خانه و کاشانه و غذا دادن به افراد نیازمند ایجاد کرده بودند و بعدها گروه­های یهودی آمریکایی مانند HIAS و کمیته مشترک توزیع، این راه آنان را ادامه دادند. هر دوی والدینم گاهی از گروه­های خیریه غذای مجانی دریافت می­کردند.

آن گونه که معلوم شد، ایلسه و اریک (که به زودی حرف h را از نام و نام خانوادگی‌­اش حذف کرد) در بین ساکنان آن مکان از بقیه خوشبخت‌­تر بودند. هر دوی آن­ها مصمم بودند که از جوانی خود لذت ببرند. مادر من که می­توانست برای خودش دوستانی دست و پا کند، نان ­آور خانواده شد و در میخا‌‌نه‌­ها و رستورا‌‌ن‌­ها پیشخدمتی می­کرد. پدرم که زبان انگلیسی بلد بود مترجم و مدرس زبان انگلیسی شد. او همچنین به پسر یک دکتر بریتانیایی تا سال 1943 درس می‌­داد. گاهی نیز مادر من به‌عنوان پرستار کار می­کرد و پدرم برای امرار معاش دست به قاچاق سوسیس می‌زد.

این نوع زندگی، چیز عجیبی بود و برای برخی سخت­­تر از برخی دیگر بود. دابلیو مایکل بلومنتال وزیر خزانه داری ایالات متحده در دولت کارتر و مدیر موسسه موزه یهودی برلین می‌گوید: «برخی افراد مهم مدتی پیش از این از دنیا رفته بودند.» او در 13 سالگی و در سال 1939 با پدر و مادرش از آلمان به شانگهای آمد و در سال 1947 از آنجا رفت. این همان زمانی بود که پدر و مادرم در آن جا زندگی کردند. آقای بلومنتال در یک گفتگوی تلفنی گفت: «دیگران تحصیلات کمی داشتند، منابع داخلی داشتند و مایل بودند خودشان در آنجا بمانند.»

او گفت: «من جوان بودم و احساس ناتوانی می‌کردم چرا که کسی در خصوص این مکان رقت‌انگیز احساس نگرانی نداشت. او گفت که این حس باعث می­شد تلاش کند خودش را به اثبات برساند و موفق باشد. او میل خود را در به اثبات رسیدن به ورطه عمل رسانید و موفق شد. «باید بگویم این تلاش و شیوه زندگی بر دیدگاه­های سیاسی من نیز تأثیر گذاشت. بدین صورت که ترغیب شدم تا از افرادی که هیچ چیز ندارند مراقبت کنم، افرادی که کسی را برای مراقبت از خود نداشتند.»

لارنس اچ ترایب که پروفسور دانشگاه هاروارد و متخصص است و کارشناس برجسته و کارمند وزارت دادگستری باراک اوباما بوده است، همچنین مدیریت خود را مدیون سال­های زندگی­اش در شانگهای می­داند. این سال­ها، سال­های اولیه زندگی او بودند. او آن جا در سال 1941 به دنیا آمد و در شش سالگی آن جا را ترک کرد. پدر او که در جوانی شهروند آمریکا شده بود به زندان رفت و لری کوچک بی­عدالتی را حس کرد. «من فکر کردم پدرم هیچ کار خطایی انجام نداده است. چرا او باید در این مکان باشد؟»

لیسا برندواین 83 ساله که در برنامه­ای در کتابخانه سخنرانی کرد گفت که زندگی در چین برای بسیاری از کودکانی که در مدارس پناهندگان درس می­خواندند عادی به نظر می­رسید. او در شانگهای از سه سالگی تا 12 سالگی زندگی کرده بود. «ما به مدرسه می­رفتیم و بازی می­کردیم اما حس می­کردیم که والدین ما احساس بی­پناهی و بدون کمک بودن می­کنند». او می­گوید همسایگان چینی آن­ها که به طور کلی از پناهنده­ها فقیرتر بودند، همیشه با آنان مهربان بودند.

خاخام شولوم فریدمن مدیر موزه یابود آمود آیش می­گوید بازگفتن داستان یهودیان شانگهای «قطعاً یک بیانیه در مورد وضعیت پناهندگان است». این موزه به تازگی پذیرای نمایشگاه شانگهای است و در مورد پروژه­های کتابخانه­ای نیز با موزه پناهندگان یهودی در شانگهای شراکت دارد. یهودیان توانستند مغازه­هایی بر پا کنند و در آن جا جمعیتی تشکیل دهند و قدرت، شجاعت و مقاومت خود را به نمایش بگذارند.

«چینی­ها به یهودیان این احساس را دادند که آن‌ها تنها نیستند و به آنان خوش­آمدگویی گفتند. شما از یهودیان مستقر در چین نمی‌شندید که مورد معذب بودن و حس تنشی که برخی یهودیان در سایر مکان­ها داشتند، حرفی به میان بیاورند.»

والدینم نهایتا در شهر هانگ­کو در طول یک بمباران هوایی در سال 1945 در مدت زمان کوتاهی قبل از پایان جنگ با یکدیگر ملاقات کردند. پدر من که به آپارتمانی نزدیک جایی که مادرم زندگی می­کرد نقل مکان کرده بود، به من گفت که متوجه حضور مادرم در آن جا شده بود. او اطمینان حاصل کرد که در صف خاموش کردن آتش با سطل آب کنار مادرم بایستد و خودش را معرفی کند. عشق و عاشقی آنان شروع شد. یک سال بعد، آن­ها ازدواج کردند و سال بعد من به دنیا آمدم.

سه ماه بعد ما همگی سوار بر کشتی به سمت آمریکا رهسپار بودیم.

منابع:

توضیح مترجم: نام حبقوق نبی در فارسی هم به صورت حیقوق و هم به صورت حیقوق نوشته می‌شود. این نام ریشه عبری ندارد و از ریشه زبان اَکَدی که یک زبان سامی است می‌آید و به معنای گیاهی خوشبو است.

پاورقی: نام اشخاص کلیدی به ترتیب حضور در متن بدین قرار است:

  • Aileen Jacobson
  • Ilse Ludomer
  • Erich Jacobsohn
  • Stavenhagen
  • Kristallnacht
قبلی «
بعدی »

اکانت اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer