فرهنگ بصری یا بصیرت فرهنگی - رسانه مجازی نیلسو

فرهنگ بصری یا بصیرت فرهنگی

در جهان مدرن ما بیش از هر حسی از بینایی استفاده می‌کنیم که سرچشمه یادگیری و برداشت ما از جهان است؛ در نتیجه فرهنگ ما هم فرهنگ بصری است.

  • توسط مونا محمدنژاد
eye 92898 1280 - فرهنگ بصری یا بصیرت فرهنگی

زندگی ما حداقل برای افرادی که از نعمت بینایی برخوردارند بصری است. جهان را با نگریستن می‌شناسیم و در آن به‌صورت بصری زندگی می‌کنیم. تصاویری که می‌بینیم زنده‌ترین مشارکت ما با جهان اطرافمان بوده و تصاویر تقریباً از کلمات، صداها و ایده‌هایی که در ذهن داریم زنده‌تر هستند. منابع دریافت پیام‌های تصویری ما از جهان متفاوت است؛ اخبار، فیلم، اینترنت، نشریات و … .

بیشتر بخوانید:

 تصاویر به‌عنوان بخشی از روایت‌های زندگی و جهان  به ما می‌رسند، داستان‌هایی که تجربه ما از جهان را به‌صورت موقتی می‌سازند وبا رشته منطق به هم متصل می‌شوند و در نتیجه آنها ارزش‌ها شکل می‌گیرد. برداشت ما از داستان داعش بر اثر آنچه در مستندهای صدا و سیما ساخته شده یا اخبار شکل می‌گیرد؛ حال این تصاویر چه بخشی از واقعیت را در برمی‌گیرد، یک ایرانی حتی با وجود هزاران ابزار تصویری اینترنتی و رسانه‌ای شاید به درصد محدودی از درک واقعیت در این خصوص رسیده باشد.

داستان‌های تصویری رسانه‌ها پیش از حضور اینترنت در دنیای معاصر از نظم و منطق خاصی پیروی می‌کرد، ولی اکنون با هجوم تصاویر اغلب متناقض نظام داستانی ما گسسته شده و تصاویر و فرهنگ بصری ما آشفته شده است.

تناقض فرهنگ بصری و واقعیت

در دوران جنگ سرد و حتی تا سال‌ها پس از آن، فرهنگ سینمایی غالب هالیوودی و حتی به تبع آن فرهنگ سینمایی و حتی ادبی دنیا، کمونیست‌ها را افرادی مرموز، خطرناک و بدذات نشان می‌دادند که هدف اصلی آنان تخریب جهان است.

پیرس برازنان در نقش جیمز باند
پیرس برازنان در نقش جیمز باند

بسیاری از افراد نسل‌های گذشته ما هنوز بدون آنکه چیز چندانی درباره کمونیسم و ایده‌ها و روش‌های آن بدانند، آن را در تعریف مردمان روسیه و گاهی مردم شرق اروپا به کار می‌برند و ویژگی‌های اخلاقی مذمومی را برای آنها برمی‌شمارند؛ همه این پیش‌زمینه‌های ذهنی ریشه در آثار سینمایی چند دهه پیش جهان دارد؛ مانند مجموعه فیلم‌های جیمز باند.

همین تصاویری که بخش زیادی از فرهنگ بصری ما را رقم می‌زنند از غرب و به‌ویژه آمریکا در طول دهه‌ها بهشت روی زمین ساخته‌اند؛ در جامعه ایرانی به تبع بسیاری از جوامع جهان سوم و در حال توسعه مردم آرزوی مهاجرت به آمریکا و زندگی در دنیای ساخته هالیوود را دارند.

اغلب زنان این جوامع خود را به دست جراحان زیبایی می‌سپارند تا از زنی شرقی با ویژگی‌هایی مشخص به مرلین مونرو تبدیل شوند و بخش زیادی از تجارت لوازم آرایشی در دست صاحبان صنعت آمریکایی مبلغ زیبایی هالیوودی است که نشان می‌دهند زیبایی چیست و چه معیارهایی دارد.

در پرانتز باید بگویم تصاویری از زنان دربار قاجار که در فضای مجازی به سخره گرفته می‌شوند، سلیقه واقعی دست‌نخورده مردمان ما در صد سال گذشته است که با آمدن تصاویر سینمای آمریکایی، اکنون باب خنده را برای همگان فراهم می‌کند.

چرا راه دور می‌رویم در همین تولیدات بصری داخلی، دنیای تصویر به ما نشان می‌دهد که همین دنیا دار مکافات است و هر کس چوب ظلم و بی‌عدالتی و رفتارها و تصمیمات غلط خود را در این جهان و با فاصله چند روز و چند ماه می‌خورد، اما وقتی می‌بینیم درحالی‌که کسی که شرافتمندانه زندگی می‌کرده ناگهان می‌میرد و کسی او را که انسان بدی می‌دانیم زندگی کرده و کام‌روا می‌شود، احساس سردرگمی و یأس می‌کنیم. قرار نبود داستان این‌گونه پیش رود. این تناقض را فرهنگ بصری برای ما می‌آفریند.

فرهنگ بصری چگونه شکل می‌گیرد؟

امروزه دیگر مراجعه ما به متون مکتوب مانند کتاب‌ها و اشعار برای داستان‌هایی که تفکر و اندیشه ما را هدایت می‌کنند کمتر و کمتر می‌شود و در عوض، فرهنگ بصری جای آن را می‌گیرد. این فرهنگ ابزاری چون تلویزیون، فیلم، آگهی، عکس، کتاب‌های مصور و هر چیزی را در برمی‌گیرد که داستانش را پیش از هر چیز با عکس و تصویر به جای متن و واژه روایت می‌کند.

در مطالعه فرهنگ بصری، جهان در واقع یک صحنه دانسته می‌شود، آن‌گونه که ویلیام شکسپیر گفته و همه افراد بازیگرند، پس وقتی عملکرد را ارزیابی می‌کنیم نه‌تنها باید نمایش را مدنظر قرار دهیم بلکه باید جسم بازیگران، نور و طراحی صحنه، آرایش و لباس، ظاهر پوسترهای تبلیغاتی و تصاویری را نیز که در بررسی‌ها چاپ می‌شوند در نظر بگیریم. تمامی این عناصر با یکدیگر عمل کرده تا معنی را خلق کنند و علاقه‌مندان به فرهنگ بصری تلاش می‌کنند تا دریابند که تصاویر چگونه با گفتمان‌ها، ایدئولوژی‌ها و قدرت اشباع می‌شوند.

مرلین مونرو بازیگر آمریکایی

مرلین مونرو بازیگر آمریکایی

بسیاری از منتقدان استدلال می‌کنند قدرت بینایی در شکل دادن به اعتقادات افراد بیش از متون مکتوب و کلمات شفاهی تأثیر دارند. در عرف نیز با امثال و نقل‌قول‌هایی مانند ارزش یک تصویر از هزاران واژه بیشتر است، شنیدن کی بود مانند دیدن و از دل برود هر آنکه از دیده رود روبه‌رو می‌شویم که نماینده و مروج این تفکر هستند. معمولاً تمایل داریم تا به آنچه می‌توانیم بلاواسطه و شفاف ببینیم اعتماد کنیم، درحالی‌که واژه‌ها به‌عنوان ابزار احتمالی فریب، ظن ما را برمی‌انگیزانند. اما اینکه ایمان ذاتی مردم به بینایی دقیقاً همان چیزی است که آن را به چنین راه کارآمدی برای انتقال ایده‌ها بدل می‌کند براساس ساخت احساسی ما در مواجهه با واقعیت بوده که به نفع عده‌ای و به ضرر عده‌ای دیگر است.

محدودیت‌های فرهنگ بصری برای فرهنگ بومی جوامع

در جوامع پیش از مدرن، افسانه‌ها و داستان‌ها از طریق زبان شفاهی سینه به سینه منتقل می‌شدند یا در متونی ثبت می‌شدند که با مشقت فراوان تهیه‌ شده و تنها اقلیت نخبه‌ای که به آموزش موردنیاز برای خواندن این ادبیات دسترسی داشته‌اند، می‌توانستند آن‌ها را تفسیر کنند. برای اکثر مردم، میزان تأثیرپذیری از داستان به توانایی مخاطب در به حافظه سپردن و بازگویی آنچه شنیده بود بستگی داشت.

 فرد برای دریافت و انتقال اطلاعات باید توانمندی‌های خود در شنیدن دقیق و تمرکز ذهنی را پرورش می‌داد. این اسلوب ارتباطی نیازمند تلاش جمعی شگرف فرستنده و گیرنده داستان بود. با گسترش استفاده از رسانه‌های مکتوب در اوایل قرن هیجدهم، تولید متون و انتشار ادبیات برای توده‌ها در ابعاد چشمگیری افزایش یافت که خیزش دموکراسی و سرمایه‌داری مصرفی را توانمند ساخت و ظهور اولین نمونه‌های فرهنگ انبوه را اعلام کرد: کتاب‌ها، موسیقی، روزنامه‌ها و مجلاتی که با قیمت پایین تولید می‌شدند و به شکلی گسترده در دسترس قرار می‌گرفتند.

این رویکرد توانست افراد و جوامعی را که به دلیل فواصل مکانی پراکنده بودند به گروهی بدل کند که با مصرف چنین ساخته‌هایی متحد می‌شدند. از یک‌طرف، تا آنجا که دسترسی افراد را به دیدگاه‌ها و ایده‌های مختلف افزایش می‌داد، جهان را فراخ می‌ساخت اما از طرف دیگر، آن را محدود می‌کرد: مؤسساتی که فناوری و تولید و توزیع متون را در اختیار داشتند انواع داستان‌هایی را که گفته می‌شد کنترل می‌کردند.

در اواسط قرن بیستم، فیلم، تلویزیون و دیگر رسانه‌های تصویری تولید انبوه نوع جدیدی از ادبیات فرهنگی با مخاطب انبوه را آغاز کردند. فعالیت‌های ادبی و شفاهی سنتی به تلاش فکری قابل‌ملاحظه‌ای از سوی شنوندگان یا خوانندگان نیاز داشتند، زیرا باید از وقایع تشریح‌شده در کلمات یا متون، تصاویری ذهنی می‌ساختند. اما در حال حاضر، رسانه‌های تصویری کار حیات بخشیدن به زبان را برای ما انجام می‌دهند. دیگر لازم نیست تا در ذهن خود درباره وقایعی که می‌شنویم یا می‌خوانیم، تصویرسازی کنیم.

 تصاویر به‌عنوان بخشی از روایت‌های زندگی و جهان  به ما می‌رسند، داستان‌هایی که تجربه ما از جهان را به‌صورت موقتی می‌سازند وبا رشته منطق به هم متصل می‌شوند و در نتیجه آنها ارزش‌ها شکل می‌گیرد.
تصاویر به‌عنوان بخشی از روایت‌های زندگی و جهان به ما می‌رسند، داستان‌هایی که تجربه ما از جهان را به‌صورت موقتی می‌سازند وبا رشته منطق به هم متصل می‌شوند و در نتیجه آنها ارزش‌ها شکل می‌گیرد.

 برخی از مفسرین معتقدند رسانه‌های تصویری موجب شده‌اند تا بیننده به شکلی غیرنقادانه معانی عرضه‌شده توسط تولیدکننده متون بصری را به‌آسانی بپذیرد و تفکر انتقادی در اقلیت قرار گرفته است. نگرانی اصلی این حقیقت تقریباً غیرقابل بحث است که رسانه‌های تصویری تقریباً تمامی دیگر نهادهای اجتماعی ـ از جمله خانواده، مذهب و دولت ـ به‌عنوان ابزارهای برتر روایت‌های مسلط را که به هویت اجتماعی شکل می‌دهند تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. روایت‌های مسلط داستان‌هایی هستند که اکثر ما اغلب به خود و یکدیگر می‌گوییم تا به گذشته معنی دهیم، حال را معنی کنیم و با درجه‌ای از اطمینان آنچه را در آینده رخ خواهد داد پیش‌بینی کنیم.

فرهنگ بصری به‌عنوان فرهنگ مسلط در جوامع مدرن به ابزاری برای قدرت یافتن افکار ساخته‌شده قدرتمندان و سیاستمداران تبدیل شده است و از این میان، تصویر و شناخت ما از جهان چیزی است که بزرگ‌ترهای حاکم می‌خواهند و فراتر از واقعیت دنیای معاصر است.

قبلی «
بعدی »

اکانت اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer