لاکچری‌بازها از کجا آمده‌اند؟ - رسانه مجازی نیلسو

لاکچری‌بازها از کجا آمده‌اند؟

ساعت رولکس، کیف گوچی، عطر شانل، النگوی کارتیه، کفش بِربِری، عینک پرادا به همراه انگشتر تیفانی اند کو. اینها را همه در صفحه اینستاگرام بچه‌های لاکچری تهران و نه لندن و پاریس می‌توان پیدا کرد.

حتی لغت لاکژی (Luxury) را هم غلط تلفظ می‌کنند اما ورد کلامشان شده است لاکچری. تفاخر و فخرفروشی اجتماعی امروز در جامعه ایران بیداد می‌کند. در جامعه‌ای که پول یگانه سالار و سرور و معیار و منظور تمایز اجتماعی شده است بایستی منتظر این شیوه مدگرایی و مصرف‌گرایی نیز می‌شدیم.

مصرف کالا نشانه‌ای برای منزلت اجتماعی

مصرف کالا در همه جا برای رفع نیازهای روزمره نیست. در جامعه سرمایه‌داری اصل بر مصرف کالا است. چنانچه جرج بوش پسر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در بهبوهه رکود اقتصادی سال ۲۰۰۸ تنها پیشنهاد گران‌بهایی که به مردم آمریکا داشت این بود که “خرید کنید.” تولید، بازرگانی، صنعت، معدن، کارخانه اینها هیچ کدام در مرکز سرمایه‌داری نوین نیستد آنچه در مرکز سرمایه داری قرار دارد خرید است. و برای خریدهای بیشتر باید نیازهای بیشتری را نیز آفرید. لغت آفرینش اینجا از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

مردم به خودی خود به کالاها نیاز  ندارند مردم می‌توانند به کالاهایی تمایل داشته باشند. کارکرد میان ماشین مگان و پورشه از منظر رساندن مسافر به مقصد یکی است. حتی مگان با اضطراب کمتری مسافر را به مقصد می‌رساند چرا که ترس از خرابی و به بارآوردن هزینه‌های سرسام آور را ندارد. اما تمایل به پورشه با استفاده از عنصر تبلیغ، بعد از مدتی از تمایلی صرف به نیازی تبدیل می‌شود که برای نشان دادن منزلت اجتماعی بالاتر بدان احتیاج پیدا می‌شود. به گفته بودریار “مصرف باید به‌عنوان امری نگاه شود که بیش‌تر مبتنی بر خواست است و نه صرفاً مبتنی بر نیاز.” (باکاک ۱۳۸۱: ۴).

مصادیق فخرفروشی لاکچری‌بازها

زندگی لاچری یا لاکژی این فخرفروشان آکنده از مصادیق تفاخر است که نشان از عطش منزلت اجتماعی است که احتمالاً دیرزمانی به دنبال آن بوده‌اند و آن را از کف داده یا کسب نکرده‌اند. درواقع این تظاهر و خودنمایی افراطی سویه دیگری از سرکوب نادیده گرفتن و دیده نشدنی است که این گروه اجتماعی از نظر فردی و اجتماعی با خود حمل کرده‌اند.

زندگی لاچری یا لاکژی این فخرفروشان آکنده از مصادیق تفاخر است که نشان از عطش منزلت اجتماعی است که احتمالاً دیرزمانی به دنبال آن بوده‌اند و آن را از کف داده یا کسب نکرده‌اند

در این زمینه تحقیقات زیادی صورت گرفته است و مصادیق خودستایی استخراج گردیده است. از جمله آن باید ظاهر و نوع لباس و پوشش، مسکن، وسیله نقلیه شخصی، تلفن همراه، معلومات، تحقیقات و مدارک تحصیلی را برشمرد. رقابت عجیبی امروز در جامعه ما برقرار است که عرصه‌هایی همچون دانشگاه، آموزش و پرورش و انواع مدارک را در بر می‌گیرد. کالاهایی که اگر با دقت درباره آنها بیندیشیم به سادگی درمی‌یابیم که نبودنشان تأثیر چندانی در زندگی نمی‌گذارد.

مد چیست؟

شاید این پدیده‌ها بیشتر در شهرهای بزرگ قابل رویت باشند و ویژگی‌ای باشد که در کلانشهرها بروز و ظهور یافته است. اینکه چگونه ما خود را برای دیگران بازنمایی و عیان می‌کنیم و چگونه این بازنمایی به نوعی دغدغه و حساسیت نه تنها برای حیات ذهنی ما بلکه برای حیات جسمانی ما در کلانشهر تبدیل می‌شود. در مواجه ما با جمعیت گسترده در کلانشهری مانند تهران این چشم است و نگاه‌هایی است که در هم می‌پیچد که به سریع‌ترین شکل نیات ما را برای کنش متقابل تجلی می‌دهد. چشم‌ها فضایی را در برمی‌گیرد و پرسه می‌زند، در اشیاء فرومی‌رود و پس می‌نشیند و ابژه مطلوب خود را در پس پشت اشیاء و ابژه‌ها می‌قاپند.

در فضای آزاد کلانشهر انسان رها شده از قیدوبندها سنتی از هم‌بستگی‌های گروهی مجالی برای فردیت فروکوفته خود می‌یافد که پیشتر دائماً به آن تجاوز می‌شد.

اگر شبکه‌های اجتماعی را ادامه حضور در کلانشهر بدانیم جایی که خودهای رها شده مجال عرضه بیشتر می‌یابند و چشمانی پرسه زن با عنوان  Follower که بی‌قرار دیده و دیده شدن هستند چندان فضای شبکه‌های اجتماعی امروز و بازی لاکچری با فالوئرهای میلیونی برای ما تعجب برانگیز نخواهد بود. شیوه‌ای خاص از کنش و کنش متقابل که تنها در اینستاگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی مجال حضور یافتند. فردیتی که بعد از سال‌ها اختفا اینک فوران کرده است.

ذوق کاذب تجمل‌گرایی

بدون نگاه به تمامی عرصه‌های و عوامل تفاخر و تجمل‌گرایی تحلیل ما کامل نخواهد شد. شاید خواننده بپرسد تحلیل بالا وقتی درست می‌بود که ایران تنها کشوری اسیر در چنبره تجمل‌گرایی و فخرفروشی باشد. اما امروز می‌بینیم بسیاری از کشورهای جهان با این موج همراه هستند. مناسبات کالاهای تجملی و ذوق کاذب زیبایی‌شناختی در خرید و فروش غیرضروری فرد را دچار حسی نادرستی از خوش‌بختی کرده است. به گفته مارکوزه اقتصاد منجر به ایجاد طبیعت ثانویه در انسان شده است و در صنعت فرهنگ در سرمایه‌داری نوین، منطق کالا بر آگاهی فرد مسلط گشته است. به این ترتیب فرد از سلطه نیازهای کاذب بر زندگی خود غافل می‌شود. این صنعت نوعی توهم آزادی را القا می‌کند. فرد تصور می‌کند که انتخاب متنوعی پیش رو دارد، در حالی که آنچه پیش روی اوست، تنوع واقعی نیست و فرد هم در انتخاب خود به طور کامل آزاد نیست بلکه این ایدئولوژی سرمایه‌داری نوین است که به ذوق و سلیقه او جهت داده است (بشیریه ۱۳۷۶: ۲۳).

سخن آخر

هر چه هست گویا در میان فقر فزاینده، حقوق‌های عقب مانده، خودروی داخلی که امروز با وام هم نمی‌توان خرید؛ لاکچری‌بازها جولان می‌دهند و این پدیده بیش از اینکه خود فی‌نفسه چیز بد  خطرناکی باشد عوارض ناشی از حس بی‌عدالتی که می‌پراکند و همچنین الگوهایی از تن‌آسایی و مال اندوزی راحت را به مخاطبان خود القا می‌کنند.

راهکارها نیز مشخص هستند. در فاز نخست گفتگو و مباحث آزاد و بی‌دغدغه در همه شبکه‌های اجتماعی است که مردم به آنها اقبال دارند. باید بدون سانسور در مورد پدیده‌ها صحبت کرد و سود و نتیجه آن هم به جسب ملت می‌رود. راهکارهای دیگر را هم دیگر کشورها بسیار تجربه کرده و آزموده‌اند و زیر و بم آن را چشیده‌اند. مالیات بر درآمدهای کلان یکی از این راهکارها است. واقعیت این است که تجربه ایران در ۳۰ سال گذشته نشان داده است که هیچگاه و هیچگاه کارفرماه پولداری که پدران لاکچری بازهای امروز هستند بر حسب میل خود ریالی به حداقل حقوق کارگران و کارمندان خود اضافه نکردند. بنابراین قاعده سرریز درآمد طبقه ثروتمند به طبقات پایین  در مورد ایران هیچ گاه کار نکرده است. بنابراین تنها راهکار جلوگیری از اختلاف طبقاتی و ظهوری پدیده‌ای به نام تفاخر در در نخست شفافیت مالی بنگاه‌ها و دوم وضع مالیات بر درآمد عادلانه است.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer