محبوس در حصار شرم، فراسوی نیک و بد روزگار - رسانه مجازی نیلسو

محبوس در حصار شرم، فراسوی نیک و بد روزگار

تفاوت روی نیک و بد کارها نیست، تفاوت در خواسته دیگران است. "مردم چه می‌گویند؟!" خواسته مادران و پدران از فرزندان در یک چیز است و بس. در انتخاب رشته و کار و شهر و سبک زندگی و همسر و حتی مرگ، آبروی ما را حفظ کنید.

شرم

تعارف که نداریم؛ فکر می‌کنیم مدرن شده‌ایم اما پا در مازی گذاشته‌ایم که از هر راهی که می‌روی به همان نقطه قبلی باز می‌گردی. اصلاً از همان نقطه آغاز شروع بازی، یعنی از همان زمانی که بند ناف ما را جدا کردند در این ماز را هم بستند و گفتند دیگر خروجی هم در کار نیست. جناب مستطاب/ یا سرکار علیه شما محبوس این حصار شده‌اید. موفقیت و شادکامی و کامیابی هم درکار نیست آنچه می‌خواهیم آبروداری است. می‌خواهیم شما را در عهد بوق نگهداریم. ارتجاع هم که شاخ و دم ندارد. بله ما مرتجع‌ایم، پس آبروداری کنیم و انقدر انگشت‌نما نشوید. با خوب و بدش چه کار دارید. اصلاً موضوع خوب و بد نیست. موضوع اخلاقی و غیرخلاقی، شرعی و غیرشرعی، راست و دروغ یا هرچیز دیگری نیست. موضوع حرف مردم است و بس.

بیشتر بخوانید:

اما آبرو چیست که هر دوره هزاران قانون و قاعده نانوشته و ناخوانده بدان می‌افزاییم. جواد میری جامعه‌شناس در جواب این سؤال در هفته‌نامه کرگدن می‌نویسد «شرم مبتنی بر این ایده است که دیگران از او چه توقعی دارند …. همیشه به دنبال این باشید که در نظم اجتماعی جایگاه شخص چیست و دیگران از او چه توقع و انتظاری دارند.» او با اشاره به اثر روث بندیکت، انسان‌شناس آمریکایی که در مقایسه نمودهای فرهنگی آمریکا و ژاپن، غرب را مبتنی بر کلان‌روایت گناه و شرق را مبتنی بر کلان‌روایت شرم طبقه‌بندی کرده بود «در اصل شرم آگاهی برخاسته از حس دردناکی است که به واسطه انجام فعلی توسط خود یا دیگری درک می‌شود که انجام آن عمل در جامعه ناشرافتمندانه یا عیب باشد.»

اما این همه ماجرا نیست، بسیاری از رفتارهایی که زمانی عادی به شمار می‌رفتند –به ویژه در حوزه رفتارهای جنسی- امروز بی‌شرمانه تلقی می‌شوند، رفتارهایی که شاید در گذشته چنین نبودند. اشاره نمودهای فرهنگی از رفتار جنسی است که مصاحبه محمدتقی کرمی و یاسر عرب در مجموعه خرد جنسی به آن اشاره شده است. وی حتی این نگاه شرمگین به امر جنسی را حاصل ورود زهد ناشی از دوران مدرن به ایران می‌داند. البته او در این نگاه زاهدانه به مدرنینه تنها نیست. میشل فوکو، فیلسوف و منتقد اجتماعی فرانسوی پیشتر در کتاب سه جلدی تاریخ جنسیت (تاریخ سکسوالیته)  به این موضوع پرداخته است. گفتنی است جلد اول این کتاب با عنوان اراده به دانستن توسط افشین جهاندیده و نیکو سرخوش به زبان فارسی ترجمه شده است.

میشل فوکو، فیلسوف و منتقد اجتماعی فرانسوی پیشتر در کتاب سه جلدی تاریخ جنسیت (تاریخ سکسوالیته)  به زهد جنسی در دوران مدرن پرداخته است

برگردیم به موضوع شرم، به منظور تبیین بهتر این موضوع بهتر این است به منظور پرتوافکندن به رویکردهای مناسبات اجتماعی به سه گرایش اصلی تاریخ تفکر اجتماعی نظر بیفکنیم. رویکرد اول از آن زیگموند فروید پدر علم روانکاوی است که زیست مایه لیبیدو (انرژی روانی-جنسی) منبع رفتار بشر می‌دانست؛ رویکرد دوم مربوط به کارل مارکس، فیلسوف و متفکر آلمانی است که روابط مبتنی بر سرمایه را نیروی محرک بشر به شمار می‌آورد. در نهایت رویکرد سوم را رویکرد برتراند راسل می‌توانیم به شمار آوریم، این فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی قدرت را سرمنشاً بسیاری از روابط و رفتارهای بشری می‌دانست. روابط مبتنی بر سلطه که لزوماً نیز اقتصادی نیستند اما ذهن و ضمیر جمعی اثر گذار هستند. این همان درسی است که از بررسی جایگاه زنان ایرانی در طول تاریخ بر هر خواننده بی‌طرفی آشکار می‌شود. (خوانندگان را به خوانندن کتاب ضعیفه نوشته بنفشه حجازی نشر قصیه‌سرا دعوت می‌کنم)

بسیاری از روابط اجتماعی ما از جمله شرم و آبرو ریشه در روابط قدرت و سلطه‌ای دارد که در ضمیر خودآگاه و نیمه‌خودآگاه ایرانیان و شرقیان شرمگین ریشه دوانده است. زبان ایرانیان پراست از مثل‌ها و متل‌هایی که نشان از از اهمیت عنصر شرم و آبرو نزد ایرانیان دارد و این موضوع منحصر به ایرانیان نیز نیست چرا که آبروی خانواده و قبیله و طایفه مبنای رفتای بسیاری از مللی است که سنتی در نظر گرفته می‌گردند. روابط قدرت در اجتماعات منطبق بر اصولی تاریخی و اسطوره‌ای و جان سختی است. شاید قدیمی‌ترین نمونه آن را بتوان در کتاب لی‌چی (آداب شعائر) کنفسیوس یافت آنجا که او پنج رابطه اصلی را برمی‌نهد: رابطه حاکم بر زیردست، پدر بر پسر، شوهر بر زن، پیر بر جوان و دوست بر دوست. کسی که از مفهوم لی پیروی کند به هارمونی و هماهنگی در جهان خواهد رسید. نگاهی سنتی که در آویزه گوش فرهنگ‌های استبدادی تا همین اواخر بوده است.

چگونه شرمنده می‌شویم

برخی انسان را حیوان ناطق دانستند و برخی حیوان اجتماعی. نتیجه یکی است و زبان از طریق اجتماع است که شکل می‌گیرد و اجتماع از طریق زبان است که مفهوم می‌یابد. تجاربت و ادراکات با واژه‌ها است که ساماندگی و مقوله‌بندی و کدگذاری می‌شوند و از این راه است که با تجربیات جمعی منطق می‌گردد. در واقع از طریق زبان مشترک است که جمعیت به ملت تبدیل می‌گردد. البته نه فقط از یک همین راه ولی یکی از مهمترین راه‌ها ارتباطی است که ملت‌سازی از طریق آن انجام می‌گیرد. بیان واقعیت نیز معمولاً در قالب زبان انجام می‌شود یعنی اگر برای پدیده‌ای واژه‌ای خلق نشده باشد به این معناست که آن پدیده برای آن اجتماع واقعیتی نیز ندارد. چنانچه ترجمه معادلی برای کلمه آبرو در زبان انگلیسی نمی‌توان برشمرد. بر همین سیاق آنچه در ایران امروز از آبرو در روایت زندگی روزمره مراد می‌گردد نمودهایی در قالب‌های زبانی پیدا کرده است که از طریق مصاحبه‌های مردم‌نگارانه می‌توان نمونه‌هایی از آنها را آشکار ساخت.

بیوک محمدی در مقاله «مردم‌نگاری معناشناختی از الگوی فرهنگی “آبرو”؛ معانی، مصادیق و کارکردها» می‌گوید مفهوم آبرو در ایران تداخل معنایی مختلفی دارد. اگر برای عده‌ای به معنای قدر و اعتبار باشد برای دیگرانی جنبه عِرض و ناموس ارجحیت دارد. به هر روی بر اساس این تحقیق در ایران سه گرایش را  برای آبرو می‌توان مقوله‌بندی کرد: حفظ آبرو یا آبروداری با رعایت هنجارهای اجتماعی یا همنوایی اجتماعی؛ کسب آبرو برای دریافت تأیید و ارتقای منزلت اجتماعی؛ و سوم آبرومندی به اصول اخلاقی، اعتقادی و ارزش‌های اطلاق می‌شود که فرد با خود حمل می‌کند.

هر چه هست انسان ایرانی تلاش و انرژی بسیاری را صرف آبروداری، کسب آبرو و آبرومندی کرده است و عِرض‌ها برده و زحمت‌ها کشیده برده است و آن را روا دانسته. هرچه هست بسیاری مصادیق آبروداری و آبرومندی مستقیم به زنان ایران بازمی‌گردد و مثال آن نیز چیست؟ آنکه در کشوری که حتی قانون می‌پذیرد به زنان گواهینامه موتور دهد باعث راندن آن برای عناصر مذکر جامعه و خانواده باعث شرم‌سازی است و حفظ آبروی جامعه در گروه آن است. یا سیگار کشیدن دختر دیگری مثالی است از انگشت‌نما شدن و بر باد رفتن نجابت و آبرو. همچنین است دوچرخه‌سواری، لباس نامناسب، بلندصحبت کردن. به همراه فهرست بلندی که آوردن آنها دفتر خود “دیوانی صد من” می‌خواهد و باید ریزه‌کاری‌های آن را دانست و در زندگی رعایت کرد. البته ایرانیان هنجارهای جامعه خود را رعایت می‌کنند و از این نظر تفاوتی میان آنان با دیگر ملل نیست اگر تفاوتی وجود دارد میان شدت و ضعف و یا نظام مجازات و پاداشی است است که در ایران نسبت به رعایت هنجارها اعمال می‌گردد.

هرچه هست بسیاری مصادیق آبروداری و آبرومندی مستقیم به زنان ایران بازمی‌گردد و مثال آن نیز چیست؟ آنکه در کشوری که حتی قانون می‌پذیرد به زنان گواهینامه موتور دهد باعث راندن آن برای عناصر مذکر جامعه و خانواده باعث شرم‌سازی است و حفظ آبروی جامعه در گروه آن است

به هر روی آدمی را از حصار اجتماع خلاصی نیست جرج هربرت مید روانشناس اجتماعی آمریکایی و کسی که به گفته جان دیویی (John Dewey) فیلسوف معروف آمریکایی در میان افراد نسل گذشته آمریکا اصیل‌ترین ذهن فلسفی را داشت با تمایز میان “من” و “خودم” نظریه‌ای اجتماعی را بنیان گذاشت که بر اساس آن “من” همان واکنش ارگانیسم به رویکردهای دیگران است، حال آنکه “خودم” مجموعه‌ سازمان‌نیافته‌ای از رویکردهای دیگران است که مورد قبول یک فرد قرار می‌گیرد. بر این اساس رویکردهای دیگران “خودم” سازمان‌نیافته‌ای را می‌سازد و سپس شخص به‌عنوان “من” نسبت به این “خودم” واکنش نشان می‌دهد. شخص به عنوان “خودم” به وجود خودش به عنوان یک شناخته آگاهی می‌یابد. به عبارتی ارزیابی او از خودش نتیجه ارزیابی‌هایی است که او تصور می‌کند دیگران درباره‌اش انجام می‌دهند.

ضدِ شرم سنتی، دل در گرو شرم مدرن

در رویکرد مید اعتبار زیادی به فردیت داده می‌شود و رفتارها و هنجارها و ارزش‌‌ها و به همین سیاق شرم بر اساس فردیت او است که تعریف می‎گردد. گرچه “من” و “خودم” بر اساس نظریه مید یکی نیستند اما “خودم” بر اساس “من”  تعریف می‌شود. تفوق “خودم” در روان ایرانی بر “من” به ویژه در بازتعریف نمودهای شرمندگی و آبروداری و آبرومندی غیرقابل کتمان است.

حسن قاضی مرادی در کتاب “در ستایش شرم” تفاوتی میان شرم سنتی و شرم مدرن قائل می‌شود. به گفته او در نظام‌های سنتی چه در حوزه دینی و چه عرفی معیارهای برانگیزاننده شرم ابلاغی و تجویزی هستند و از بیرون بر او هوار می‌شوند.

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد (حافظ)

 در نظام های سنتی چه در حوزه دینی و چه اجتماعی الزام به شرم و معیارهای اخلاقی برانگیزاننده شرم از بیرون به او ابلاغ و تجویز  می‌شود همچون هنجارها که اگر زیر پا گذاشته شوند باید احساس شرم را برانگیزند و جنبه ابلاغی یا تجویزی دارد. فرد در چنین جامعه‌ای در حال زندگی در جماعت بلافصل خودش و یک سری منهیات و کردارهای مورد تایید و طرد است که به او ابلاغ می‌شود و او، چه آنها را درست بداند و چه نادرست به واسطه حضورش در جمع و برای حفظ موقعیتش در آن جمع متظاهرانه یا واقعی منطبق با آنها رفتار می‌کند.

جامعه مدرن اما جامعه‌ای است که در واقع از نظر ساختار اقتصادی گذاری داشته است از جامعه فئودالی به جامعه سرمایه‌داری. فرد از بند ناف جماعت خودش کنده می‌شود و به‌عنوان فرد استقلال پیدا می‌کند و به دلیل همین استقلال است که شرم تعریف مدرنی پیدا می‌کند. اگر در جامعه سنتی این نهادها فراتر از فرد است فرد را به احساس شرم سوق می‌دهد و چیستی اندیشه‌ها و کردارها و احساسات برانگیزانده شرم را به او تکلیف می‌کند. در معنای نوین شرم، خود فرد است که در سنجش کردارها و عواطفش و تعامل با اطراف خود به نقد خویش می‌پردازد. بنابراین اینجا احساس شرم از درون خود فرد ناشی می‌شود و فرد نسبت به جامعه از خود انگیختگی برخوردار است. به قول کارل مارکس «شرم خشم به خویش است، زمانی که خود را مطابق با الگوهای اخلاقیمان نمی‌بینیم یا با ناتوانی و ضعف‌هایمان پی‌می‌بریم.»

بنابراین شرم احساسی پایه‌ای و دوگانه است. احساسی سنتی و عقب‌مانده از یک سو و احساسی مدرن و ستودنی از سوی دیگر. اینکه ما کجای این داستان قرار داریم پاسخ قاضی مرادی جالب و تأمل انگیز است. در هیچ کجا! در جامعه اتمیزه ایران از شرم سنتی خالی شده است و جای آن را مصالح و منافع شخصی گرفته است که دامنه و عمق زیادی دارند و فرد ذره‌ای وقتی تنها خودش را با منافع و مصالحش می‌شناسد و می‌خواهد همین را محقق کند، هیچ‌گونه معیار اجتماعی برای سنجش هدف و عملش ندارد. به همین دلیل است که این بار شرم، شرم مدرن برنگیزاننده اجتماعی ما را نجات خواهد داد.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer