من همانم که انتخاب کرده‌ام باشم - رسانه مجازی نیلسو

مسئولیت و آزادی به زبان اگزیستانسیال:

من همانم که انتخاب کرده‌ام باشم

مسئولیت به معنای آگاهی از این است که خود، سرنوشت، گرفتاری‌های زندگی احساسات و در نتیجه رنج‌هایمان را خودمان پدید آورده‌ایم.

  • توسط مارال لاریجانی
AdobeStock 76388413 e1457013827819 - من همانم که انتخاب کرده‌ام باشم

روانشناسی اگزیستانسیال: قسمت سوم

مسئولیت به معنای آگاهی از این است که خود، سرنوشت، گرفتاری‌های زندگی احساسات و در نتیجه رنج‌هایمان را خودمان پدید آورده‌ایم.

پل تیلیش می‌گوید: هستی آدمی فقط به او اعطا نشده، بلکه از او مطالبه نیز شده است. انسان در برابر هستی خود مسئول است؛ به عبارت دیگر، اگر مورد سوال قرار گیرد، ناگزیر است پاسخ دهد که از خود چه ساخته است. آنکه از او می‎پرسد، خویشتن خویشتن اوست. از انسان خواسته شده از خود چیزی بسازد که قرار است بشود و سرنوشت خویش را محقق سازد.

بیشتر بخوانید:

همه ما با واژه مسئولیت آشنا هستیم؛ مسئولیت ممکن است در حوزه‌های مختلف معانی متفاوتی به خود بگیرد، اما در حالت کلی مسئولیت به معنای آگاهی از این است که خود، سرنوشت، گرفتاری‌های زندگی احساسات و در نتیجه رنج‌هایمان را خودمان پدید آورده‌ایم.

ساختن خود و دنیای خود و همچنین آگاهی از مسئولیت خویش، خیلی ترسناک است. تا حالا به پیامدهای این مسئولیت فکر کرده‌اید؟ هیچ چیزی در دنیا اهمیت نخواهد داشت، مگر اینکه شما به آن اهمیت بدهید. هیچ قانون، ارزش، اخلاق، مرجع بیرونی وجود ندارد؛ مگر اینکه شما به آن توجه کنید و به قول سارتر، انسان به تنهایی آفریننده زندگی خود است.

سارتر عقیده دارد که انسان نه تنها آزاد است، بلکه محکوم به آزادی است. همچنین می‌گوید که انسان کاملاً در برابر زندگی خود مسئول است
سارتر عقیده دارد که انسان نه تنها آزاد است، بلکه محکوم به آزادی است. همچنین می‌گوید که انسان کاملاً در برابر زندگی خود مسئول است

همچنین، تجربه هستی با این دیدگاه که مسئول آن هستیم، موجب سردرگمی می‌شود. هیچ چیز آنطور که به نظر می‌رسید، نیست و گویی زمین زیر پای انسان دهان باز می‌کند. آگاهی از مسئولیت خود، موجب می‌شود که انسان احساس بی‌پایِگی داشته باشد و این بی‌پایگی اضطراب زیادی را برای انسان ایجاد می‌کند؛ خود را تصور کنید که خودتان مسئول تمام آن چیزی هستید که به وجود آورده‌ید، انجام داده‌اید، احساس کرده‌اید و …؛ شما که تاکنون خانواده، دوستان،‌ جامعه و … را مسئول زندگی خود می‌دانستید، وقتی متوجه شدید که هیچ چیز آنطور که به نظر می‌رسید، نیست، اکنون چه احساسی دارید؟

مسئولیت و یک نگرانی اگزیستانسیال

انسان‌ها خودشان برپاکننده و سازنده‌ خود و جهانشان هستند و در برابر آنها مسئولیت دارند. این مسئولیت ارتباط نزدیکی با آزادی دارد؛ یعنی ما در انتخاب آزاد و نسبت به آن مسئول هستیم. زمانی که انسان در برپایی و ساخت جهان آزاد نباشد، مسئولیت او معنایی ندارد.

آزادی همواره موضوع بحث فلاسفه بوده است، زیرا با دیدگاه‌های متداول در جهان مثل اعتقاد به مشیت الهی، قوانین سببی علمی و جبرگرایی روانی فروید یا مارکسیستی در تضاد است. اما سارتر عقیده دارد که انسان نه تنها آزاد است، بلکه محکوم به آزادی است. همچنین می‌گوید که انسان کاملاً در برابر زندگی خود مسئول است؛ نه فقط در برابر اعمالش، بلکه در برابر کوتاهی‌هایش نسبت به زندگی نیز مسئولیت دارد. انسان نسبت به آنچه می‌بینید و آنچه انتخاب می‌کند که نبیند، مسئول است. سارتر اینجا نگاه اخلاقی ندارد و نمی‌گوید که باید رفتار متفاوتی داشته باشیم، بلکه می‌گوید آنچه انجام می‌دهیم، انتخاب ماست و در حیطه مسئولیت ما قرار دارد.

آنچه یالوم در کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال خود از آن ابراز نگرانی می‌کند، این است که انسان امروزی بیش از آنکه لازم باشد با غرایز سرکوب شده‌اش روبه‌رو شود، باید با آزادی خود کنار بیاید. دیگر نه اجباری بیرونی در کار است که بایدها را تعیین کند و نه اجباری درونی که او را به انجام کاری وادار کند؛ انسان باید با این کنار بیاید که خودش مسئول است و می‌تواند انتخاب کند چه کاری را انجام دهد.

ضعیف شدن اصول و قوانین اجتماعی و از همه مهم‌تر اصول شخصی خودمان، ما را بیش از همه با آزادی‌مان روبه‌رو کرده است. اگر هیچ قانون یا هدف محکمی نباشد که مجبور به رعایت آن باشیم، در آن صورت آزادیم مطابق انتخاب خویش عمل کنیم. شاید برخی بگویند حالا که ساختارهای تحمیلی درونی و بیرونی زندگی از بین رفته‌اند، بیش از هر زمان دیگری راحت شده‌ایم و می‌توانیم به تجربه واقعیت‌های اگزیستانسیال (وجودی) زندگی خود نزدیک شویم. اما واقعیت این است که آمادگی لازم را نداریم؛ این آزادی و مسئولیت بیش از تحمل ماست و اضطراب رهاشدگی غوغا به پا کرده است. بسیاری اوقات ما در جستجوی جان‌پناهی هستیم تا خود را از آزادی تحمیل‌شده دور کنیم و در این راستا به دفاع‌هایی پناه می‌بریم و رفتارهایی انجام می‌دهیم تا اضطراب ما را از مسئولیتی که بر عهده داریم کاهش دهد. در ادامه برخی از این دفاع‌ها معرفی خواهند شد.

اجبارگری

گاهی برای اینکه اضطراب حاصل از آگاهی از مسئولیت خود را کاهش دهیم، به رفتارهای اجباری و وسواسی رو می‌آوریم. یالوم مثال مردی به نام برنارد را می‌زند که در رفتار جنسی‌اش، حرفه‌اش و حتی سرگرمی‌هایش نوعی احساس اجبار داشت. یکبار که برنارد در قرار گذاشتن برای یک رابطه جنسی ناکام شده بود، نفسی راحت کشیده و گفته بود: خداروشکر، حالا می‌توانم مطالعه کنم و شب راحت بخوابم. این همان چیزی است که تمام این مدت حقیقتاً می‌خواستم.

یالوم از او پرسیده بود: اگر این همان چیزی است که حقیقتاً آن را می‌خواستی، چرا از اول مستقیم این کار را نکردی؟ برنارد هم پاسخ داده بود: تا زمانی که آن زن دعوتم را رد نکرد و من آنگونه احساس راحتی نکردم، نمی‌دانستم چنین چیزی می‌خواستم. معنای این جمله این است که نمی‌دانستم انتخابی در کار است و من می‌توانم انتخاب کنم با کسی که در دسترس من است، به خلوت نروم. احساس راحتی بعدش هم به دلیل این بود که می‌دانست احساس خوب کوتاه‌مدت حاصل از رابطه جنسی به ملال و اضطراب بلندمدت بعدش (احساس گناه و ترس از اینک همسرش مطلع شود) نمی‌ارزد.

برنارد با احساس اجباری که امکان هرگونه انتخاب را از بین می‌برد، از مسئولیت و انتخاب شانه خالی می‌کرد؛ او جویای درمان شده بود، چون این واقعیت را نمی‌دید که خودش مسئول است.

جابه‌جایی مسئولیت

بسیاری افراد با جابه‌جایی و انداختن مسئولیت بر دوش دیگران، از مسئولیت خود دوری می‌کنند. تا زمانی که فرد معتقد است که فرد دیگری یا نیرویی بیرونی، مسئول مشکل یا اضطراب اوست، به تغییر خود متعهد نمی‌شود. بنابراین، اگر ما با مسئولیت خود در زندگی مواجه شویم، رویارویی ترسناکی با آزادی در انتخاب خواهیم داشت و متوجه خواهیم شد در زندانی حبس هستیم که خودمان با دست خودمان آن را ساخته‌ایم.

انکار مسئولیت: قربانی بی‌گناه

از قدیم این عقیده وجود داشته است که انسان استعدادهای باقوه‌ای دارد و باید آن را بالفعل کند و در نوشته‌های اکثر روان‌درمانگران نیز به آن اشاره شده است.
از قدیم این عقیده وجود داشته است که انسان استعدادهای باقوه‌ای دارد و باید آن را بالفعل کند و در نوشته‌های اکثر روان‌درمانگران نیز به آن اشاره شده است.

گاهی مسئولیت‌گریزی با پذیرفتن نقش قربانی بی‌گناه انجام می‌شود؛ یعنی انسان خود را قربانی بی‌گناه وقایعی می‌بیند که خود آن را ایجاد کرده است (هر چند ناخواسته) و اکنون از مسئولیت آن می‌گریزد.

انکار مسئولیت: از دست دادن کنترل

شیوه دیگر مسئولیت‌گریزی این است که فرد به طور موقت کنترل خود را از دست می‌دهد. بعضی افراد به‌طور موقت وضعیت غیرمنطقی و نامعقولی به خود می‌گیرند که ممکن است در آن غیرمسئولانه برخورد کنند و رفتار خود در این حالت را غیرعمدی می‌دانند. اما اگر این افراد به درمانگر مراجعه کنند، درمانگر می‌داند که این رفتارهای خارج از کنترل کاملاً هدفمند است و اینگونه از مسئولیت خود فرار می‌کند.

فردی را در نظر بگیرید که از سوی معشوقی بی‌ملاحظه و آزارگر مورد خشونت قرار گرفته و طرد شده بود. چند روز بعد، زن کنترلش را از دست داده بود، هفته‌ها آن مرد را تعقیب کرده، درب آپارتمانش را شکسته و دست به تخریب خانه‌اش زده بود. یکبار دیگر هم وقتی آن مرد با دوستانش به رستوران رفته بود، زن هم به همانجا رفته، جیغ و داد کرده و ظرف‌های میز را شکسته بود. آن مرد هم که با این همه رفتار غیرقابل پیش‌بینی مواجه شده بود، به پلیس شکایت کرد و حتی به دلیل فشار زیاد، به مراقبت روانپزشکی نیاز پیدا کرده بود. زن هم که به آنچه می‌خواست رسید، دوباره کنترلش را به دست آورد و از آن پس رفتاری کاملاً طبیعی داشت.

اینگونه افراد هدف دیگری هم از از دست دادن کنترل دارند، چرا که این رفتارها موجب می‌شوند دیگران بیشتر مراعات فرد را کرده و از او مراقبت بیشتری بکنند.

پرهیز از رفتار خودمختار

اینگونه افراد دقیقاً می‌دانند برای اینکه حالشان خوب شود، چه کاری باید انجام دهند، اما حاضر نیستند حتی برای خود قدمی بردارند.

یالوم مثال پُل را در کتاب خود می‌آورد که برای مصاحبه شغلی به مدت سه روز به نیویورک رفته بود. در حالی که مصاحبه فقط 6 ساعت از وقت او را می‌گرفت، باقی سه روز را در تنهایی گذرانده بود و حاضر نمی‌شد با دوستانش تماس بگیرد و آن‌ها را ببیند. پل به تلفن خیره شده بود تا دوستانش که حتی از حضور او در نیویورک خبر نداشتند، با او تماس بگیرند.

یالوم علت را از پل جویا شده و او گفته بود: نمی‌خواستم مزاحم آن‌ها شوم، یا درخواست از دیگران باعث کوچک شدن انسان می‌شود و … . اما یالوم برایش روشن کرده بود که علت تحمل این تنهایی، این بود که پل نمی‌خواست بپذیرد آسایش، راحتی و شادی‌اش فقط در دستان خودش قرار دارد و هیچکس دیگر مسئول آن نیست.

اختلال درخواست و اراده

 وقتی کسی با آگاهی تصمیم می‌گیرد، در واقع مسئول است. انسان خود خویشتنش را می‌آفریند و خواست و اراده قطعات به‌وجودآورنده این آفرینش‌اند. اگر انسان از خودسازی بترسد، در آن صورت با کرختی در خواستن یا احساس، انتخاب نکردن یا مسئولیت انتخاب خود را بر دوش دیگران یا وقایع بیرونی گذاشتن، از اراده کردن می‌پرهیزد.

احساس گناه و آگاهی از مسئولیت

پذیرش کامل مسئولیت اعمال خویش، راه فرار را بر انسان می‌بندد و بر احساس گناه او می‌افزاید. دیگر فرد نمی‌تواند بهانه‌هایی مانند منظوری نداشتم، اتفاقی بود، کاری از دستم بر نمی‌آمد و … بیاورد. به بیان ساده، فرد نه تنها در برابر عدم مسئولیت خود در قبال دیگران، زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی یا حق دیگران گناهکار است، بلکه به دلیل عدم مسئولیت در برابر خود نیز گناهکار است. فرد همانقدر در برابر خود و دنیای خود گناهکار است که مسئول. آدمیزاد مدام انتخاب کننده است و مدام از استعدادهایش عقب می‌افتد و به همین دلیل نیز گناه ارتباط تنگاتنگی با استعداد دارد.

سوسیا، خاخام یهودی می‌گوید: وقتی به بهشت برسم، آنان از من نمی‌پرسند که چرا موسی نبودی؟ بلکه خواهند پرسید که چرا سوسیا نبودی؟ چرا همان چیزی نشدی که تنها  خود تو می‌توانستی بشوی؟

اتو رَنک نیز نوشته است: وقتی خود را زندگیِ فزونگر یا زیادی زنده محروم می‌کنیم، به دلیل زندگی استفاده نشده یاهمان زندگی نازیسته در خودمان احساس گناه می‌کنیم.

رولو می در جایی می‌نویسد: احساس گناه اگزیستانسیال یا وجودی، یک هیجان مثبت سازنده است… ادراک تفاوت میان آنچه هست و آنچه باید باشد.

بنابراین، احساس گناه اگزیستانسیال با سلامت روان همخوانی دارد و حتی برای آن لازم است. از قدیم این عقیده وجود داشته است که انسان استعدادهای باقوه‌ای دارد و باید آن را بالفعل کند و در نوشته‌های اکثر روان‌درمانگران نیز به آن اشاره شده است. اصطلاحاتی مانند خودشکوفایی، تحقق خویشتن، خود پیش‌بری، پرورش استعدادها، رشد و … یک مفهوم ساده دارند: هر انسانی علاوه بر اینکه دارای مجموعه‌ای از استعدادهاست، نسبت به وجود این استعدادها آگاهی ازلی و اولیه دارد. هر کسی که در زیستن کامل زندگی‌اش قصور کند، احساس قدرتمند و ژرفی را به نام احساس گناه اگزیستانسیال تجربه می‌کند.

احساس گناه، ناخوشایند است و به صورت بدی اضطراب‌آمیز؛ اما این احساس گناه علامتی است که باید روی آن کار کرد تا از بین برود. اگر به این احساس گناه گوش داده شود، مانند راهنمایی درونی عمل می‌کند تا فرد آرزوهای خودش را محقق کند. نجات نیز در صورتی ممکن است که فرد خود را در رسالت انسان بودن یا به قول کیرکگور اراده خود شدن غوطه ور کند.

اگر شما نیز جزء افرادی هستید که از احساس گناه ناشی از عدم مسئولیت نسبت به زندگی‌تان رنج می‌برید، مسئولیت، اراده و عمل مبحثی است که در مطالب بعدی توضیح داده می‌شود تا اندکی از رنج زندگی کاسته شود.

قبلی «
بعدی »

اکانت اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer