هرمان ملویل، شاعری شکست‌خورده - رسانه مجازی نیلسو

هرمان ملویل، شاعری شکست‌خورده

مروری بر سال‌های پایانی زندگی هرمان ملویل، نویسنده اسطوره‌ای آمریکایی که متأسفانه در زمان خودش هرگز اسطوره نشد.

  • توسط مرسده خدادادی
1 23 - هرمان ملویل، شاعری شکست‌خورده

زمانی که هرمان ملویل در 28 سپتامبر 1891 یعنی 128 سال پیش از دنیا رفت، هنوز در حال ور رفتن با شعری کوچک و شیرین به نام موش خرما (Chipmunk) بود.

بدون حرکت می‌ایستم
و می‌بینم او را
در حال کنجکاوی و سرک کشیدن
از درخت راش
خرچ‌خرچ‌کنان
با شادمانی

او که به عنوان یک رمان‌نویس از لحاظ تجاری با شکست روبه‌رو شده بود، آخرین 25 سال زندگی‌اش را دور از چشم عموم گذراند و تقریباً هر روز شعر می‌نوشت. شعر او اکثراً شکنجه‌دیده و ورم کرده بود و او درونمایه‌هایش را از منابع نامحتملی استخراج می‌کرد: یونان قدیم و روم، سرزمین مقدس، اسطوره‌ها، خدایان و معماری معابد. اندرو دلبانکو که متخصص و زندگی‌نامه‌‌نویس هرمان ملویل است، اشعار او را غول‌آسا و عاری از رشته‌های حیران‌کننده تخیل که نثر او را چنین درگیرکننده می‌کرد، می‌نامید اما در پایان زندگی‌، ملویل توجه خود را معطوف موضوعات معمولی بیشتری کرد و شعر او کمی رها شد و بیشتر شیطنت‌آمیز شد.

بیشتر بخوانید:

در میان باغی
دو کودک شادمان را دنبال می‌کنم
از شکاف یک درخت سیب
آن‌ها زنبوری را می‌ترسانند

ملویل در 72 سالگی در منهتن پس از یک دوره بیماری تشدیدشونده سرماخوردگی و ویروسی درگذشت. او در گورستان وودلاون در برانکس در کنار پسرانش مالکولم و استانویکس دفن شد. مالکولم پس از جنگ داخلی خودش را با گلوله کشت و پسر جوان‌ترش استانویکس در سال 1886 از بیماری سل درگذشت. وودلان در طول جنگ داخلی احداث شده بود و مردان جورج واشینگتن آن را روی زمین یک قلعه مهم جنگی ساخته بودند و ارتباط این گورستان با پسرانش و تقلایی که سرزمین ملویل را شکل می‌داد، برای ملویل خوشایند بود.

وودلاون همچنین جایی است که معروف‌ترین و مهم‌ترین نویسندگان و تجار آن زمان در آن دفن شده بودند و این نکته از چشم خانواده ملویل پنهان نمانده بود؛ هرچند خود ملویل در گمنامی از دنیا رفت.

اگر مردم اصلاً او را در سال 1891 به خاطر می‌آوردند می‌دانستند که اولین دو کتاب او با نام‌های تایپی و اُمو هر دو ماجراجویی‌هایی اتوبیوگرافی هستند که در دریاهای جنوب می‌گذرند. یک آگهی درگذشت در نیویورک‌تایمز، موبی‌دیک را به طور گذرا معرفی کرد (داستان دریایی یک شکار نهنگ، آن طور که مجله آن را توصیف کرده بود) اما کارهای اولیه ملویل را به‌طور عمده نادیده گرفته بود. بر طبق گفته‌ این مقاله، این نویسنده عاشق دریا که پیش از این معروف بود، کاملاً گمنام مرد.

ملویل در سال‌های1840 زمان کمی بیش از چهار سال را در سفرهای دریایی سپری کرده بود. او سپس ده سال بعد را صرف نوشتن خاطرات دریا در رمان‌هایش کرد، اما بعد از موفقیت دو رمان اولش، شغل نوشتن عمدتاً او را ورشکسته کرد. وقتی او در سال 1857 از چاپ رمان دست کشید، به این دلیل نبود که ذهنش از ایده‌پردازی خالی شده بود بلکه به این دلیل بود که هیچ ناشری نمی‌توانست هزینه چاپ کتاب‌هایش را بپردازد زیرا چاپ کتاب‌های او تماماً ضرر بود. او سعی کرد به سخنرانی کردن بپردازد که بین مردم عملی محبوب بود و در آمریکای قرن نوزدهم سرگرمی پولسازی بود اما منتقدین او را سخنرانی بی‌تفاوت نامیدند و خود ملویل هم از جمعیت خوشش نمی‌آمد.

او در عوض شروع به نوشتن شعر کرد. در میانه سال‌های 1800 در آمریکا، نوشتن مجموعه اشعار شانس این را داشت که به نویسندگان و انتشاراتی‌ها درآمد واقعی بدهد و شاعرانی مانند هنری وادزورث لانگ‌فلو، ویلیام کالن براینت و دوست ملویل اولیور وندل هولمز تنها اسامی پرآوازه‌ای نبودند بلکه از طریق اشعارشان پول بیشتری نسبت به آنچه ملویل تاکنون از رمان‌هایش درآورده بود، درمی‌آوردند.

انتشارات هارپر و برادران که بیشتر رمان‌های ملویل را به چاپ رسانده بودند سعی کردند شانس کتاب قطعه‌های نبرد (Battle Pieces) و جنبه‌های جنگ (Aspects of the War ) در سال 1866 را که مجموعه اشعاری از جنگ داخلی بود، بیازمایند اما این نیز یک شکست تجاری دیگر بود. برخلاف شعر متداول و روز، اشعار ملویل بیش از حد متراکم، پرمدعا و خودآگاه‌تر از آن بود که یک خانواده بتوانند کنار شومینه جمع شوند و آن را بخوانند. ملویل که دیگر پول و منابعی نداشت، مجبور شد خانه‌اش در ماساچوست را بفروشد و به منهتن نقل مکان کند و به عنوان بازرس گمرک برای نیویورک کار کند و این ثابت‌ترین شغلی بود که داشت و آن را تا 19 سال بعد حفظ کرد، اما او هرگز نوشتن را کنار نگذاشت.

2 19 - هرمان ملویل، شاعری شکست‌خورده
هرمان ملویل، نویسنده آمریکایی کتاب‌های موبی دیک و بیلی باد، ملوان دریا

ملویل که از لحاظ تجاری به عنوان یک رمان‌نویس با شکست روبه‌رو شده بود، آخرین 25 سال زندگی‌اش را دور از چشم عموم گذراند و تقریباً هر روز شعر می‌نوشت. اشعار او شکنجه‌دیده و بادکرده بود و او درونمایه‌هایش را از منابع نامحتملی استخراج می‌کرد: یونان قدیم و روم، سرزمین مقدس، اسطوره‌ها، خدایان و معماری معابد. آیا ملویل به دلیل شکست تبلیغاتی‌اش ناامید شده بود؟ بدون شک. اما او به نوشتن ادامه داد و می‌توانیم تصور کنیم که در پایان عمرش با همسری که بیش از 40 سال با او زندگی کرد و دخترانش، باغچه کوچکش و یکی دو شعر تلخ و شیرین به آرامش رسید.

شش روز در هفته، او قدم‌زنان از آپارتمانش در خیابان بیست‌وششم غربی در منهتن پایین تا باراندازها در طول نورث ریور که در آن زمان هادسن نام داشت، می‌رفت. شغل او بررسی بار کشتی‌ها و بارنامه‌های آن‌ها و نوشتن گزارش بود که برای این کار روزی چهار دلار می‌گرفت؛ حقوقی که هیچ وقت تغییر پیدا نکرد. او غروب‌ها پیاده به خانه برمی‌گشت و این عادت را هیچگاه ترک نکرد. بعد از شام تا پاسی از شب شعر می‌نوشت.

به لطافت صبحگاه
آن زمان که بادهای جنوب می‌وزند
به شیرینی باغ‌های هلو
آن زمان که شکوفه‌ها دیده می‌شوند
به خلوص یک دیوارنگاره
از گل‌های سرخ و برف
یا یک عقیق صاف

او از شغل بازرسی گمرک در پایان سال 1885 بازنشسته شد. برای باقی سال‌های عمرش، ملویل با پول توجیبی‌ای که همسرش لیزی به عنوان ماهانه به او می‌داد به کتاب‌فروشی‌ها می‌رفت. یک کارآموز کتابفروشی جوان به نام اسکار وگلین گزارش می‌دهد که او را در مغازه‌ جان اندرسون در خیابان ناساو در یک محله اداری در یک روزی پاییزی در سال 1890 دیده بود.

هرمان ملویل مرد جنتلمن مسنی بود که ریش او حتی برای آن دوره که ریشو بودن مد بود، توجه‌برانگیز بود و به دنبال کتاب‌هایی در مورد دریا می‌گشت. ملویل مشغول کار روی رمانش بیلی باد، ملوان دریا بود که اولین رمانش و متعلق به بیش از سی سال پیش بود. روایتی که او به شیوه‌ای ساده‌تر از اولین متونش نوشته بود و تقریباً هیچ وقت آن را کامل نکرد. این رمان در یک جعبه برای چند دهه با باقی یادگاری‌ها نگه داشته می‌شد تا اینکه سرانجام در سال 1924 به چاپ رسید و اولین رمانی از او بود که در سطح بین‌المللی مطرح شد. او به شعر نوشتن تا پایان عمرش ادامه داد.

وقتی او درگذشت، برای لیزی همسرش و دو دخترش بسی و فنی چندین و چند شعر چاپ‌نشده باقی گذاشت که روی میزش جمع شده بودند، با مقدمه‌ای در صفحه اول برای همسری که در طول 44 سال زندگی با او رنج کشید. بسیاری از این اشعار سبک نگارش آسانی داشتند و تلألؤیی از شوخ‌طبعی کنایه‌آمیز داشتند که اغلب در سایر شعرهای او غایب بود. موضوعات او در پایان شامل گل‌های سرخ و زنبق‌، پرندگان آبی و موش‌خرماها، روزهای اول زندگی‌اش با لیزی در برکشایر و رؤیاهای کودکان بود. لیزی در نهایت آن‌ها را در یک ویراست شخصی تحت عنوان علف‌های هرز و وحشی با یک یا دو گل سرخ به چاپ رسانید.

شادمانه، باور کن، این شب کریسمس
ویلی و راب و نلی و می
شادمان و امیدوار هستند،
به امید دریافت آن جوراب‌هایی که
بابانوئل در سورتمه‌ خود پر کرده است

هر از چند گاهی تا پایان عمر او، دوستانش یا یک ماجراجوی ادبی سری به آپارتمان ملویل می‌زدند و ملویل آن‌ها را می‌پذیرفت. او در کل از این که از معاشرت‌های اجتماعی سر باز می‌زد راضی بود و در عوض ترجیح می‌داد که کتاب‌هایش را بخواند، بنویسد و مراقب بوته‌های گل سرخش باشد.
ملویل در موبی‌دیک می‌نویسد: برای تولید یک کتاب درخور، باید یک درونمایه‌‌ درخور پیدا کنید؛ اما او در مورد اینکه بعد از انجام آن و فراموش شدن پس از آن چه کنید، نصیحتی نکرده است. نویسنده ناشناس آگهی درگذشت او در نیویورک‌تایمز در مورد نوشتار به کمال‌رسیده‌ استثنایی او یادداشتی نوشت.
آیا ملویل به دلیل شکست تبلیغاتی‌اش ناامید شده بود؟ بدون شک. اما او به نوشتن ادامه داد و می‌توانیم تصور کنیم که در پایان عمرش با همسری که بیش از 40 سال با او زندگی کرد و دخترانش، باغچه کوچکش و یکی دو شعر تلخ و شیرین به آرامش رسید.

آه ای عشق، زمانی که زندگی بسته می‌شود
مرگ عادلان را به کام خود می‌کشد
امید است رقیب گل‌های سرخ شویم
و بویی شیرینی در گرد و غبار خود بدهیم

نویسنده: مارک بورگارد
منبع: Literary Hub

قبلی «
بعدی »

اکانت اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer