هنری میلر: پیامبری در تبعید - رسانه مجازی نیلسو

هنری میلر: پیامبری در تبعید

مصاحبه سال 1961 مجله پاریس ریویو با هنری میلر، نویسنده آمریکایی.

  • توسط مرسده خدادادی
هنری میلر

مقدمه مترجم: هنری میلر متولد 1891 در منهتن نیویورک است. تحصیلات خود را در بروکلین گذراند. دو ماه به دانشگاهی در نیویورک رفت اما درس را رها کرد. در 1930 به پاریس رفت که سرآغاز نویسندگی جدی او بود. او در فقر شدیدی در پاریس به سر می‌برد و آلفرد پرس، نویسنده اتریشی اجاره‌خانه و صورت‌حساب‌های او را پرداخت می‌کرد. آثار خود را در پاریس به چاپ رساند که در آمریکا با سه دهه ممنوعیت انتشار مواجه بود. با شروع جنگ جهانی دوم به آمریکا بازگشت. در سال ۱۹۵۷ به ریاست موسسه ملی ادب و هنر برگزیده شد. میلر در 88 سالگی در 1980 از دنیا رفت. آثار هنری میلر که تا کنون به فارسی ترجمه شده است عبارتند از:

  • مدار راس‌السرطان ترجمه سهیل سمی
  • نکسوس ترجمه سهیل سمی
  • صدای سقوط ترجمه داوود قلاجوری
  • خواندن در توالت ترجمه محمدرضا شکاری
  • شیطان در بهشت ترجمه بهاالدین خرمشاهی و نازی عظیما
  • عصر آدمکش‌ها ترجمه عبدالله توکل
  • مجسمه ماروسی ترجمه غلامرضا خواجه‌پور
  • مکس ترجمه‌ امید نیک فرجام
  • روزهای آرام در کلیشی ترجمه فرید قلمی
  • لبخند پای نردبان ترجمه فهیمه زاهدی

بیشتر بخوانید:

هنری میلر
هنری میلر در جوانی

متن مقاله:

هنری میلر در سال 1934 اولین کتابش را منتشر کرد. او در آن زمان 42 ساله بود و در پاریس زندگی می‌کرد. این کتاب بالاخره در سال 1961 در کشور خودش چاپ شد و به سرعت پرفروش شد و باعث شهرت وی گردید. در آن زمان آب‌های این کتاب چنان به دلیل سانسور و هرزه‌نگاری و موارد مستهجن گل‌آلود شده بود که کمتر کسی در مورد خود کتاب صحبت می‌کرد.

اما این مورد ذکر شده چیز جدیدی نیست. هنری میلر نیز مانند دی اچ لارنس1، نویسند‌ه‌ای برجسته و اسطوره‌ای بود. منتقدان و هنرمندان او را قهرمان می‌پنداشتند و زائرین ادبی به او احترام می‌گذاشتند و جوانان شوریده‌ی نسل بیت2 از او تقلید می‌کردند. بالاتر از همه‌ی این‌ها، او یک قهرمان فرهنگی بود و یا حتی در نظر افرادی که به او به چشم تهدیدی برای نظم و قانون می‌نگریستند یک ضد قهرمان بود. می‌توان او را حتی یک قهرمان فولکلور نامید: یک بی‌خانمان، یک پیامبر، یک تبعیدی، یک پسر بروکلینی که زمانی که همه به آمریکا برمی‌گشتند به پاریس رفت، یک ساختارشکن گرسنه که رنج یک هنرمند خلاق در آمریکا را تحمل می‌کرد.

زندگی‌ او تماما در یک سری از کتاب‌هایش با روایات پیکارِسک3، در زمان حال و اول شخص مفرد روایت می‌شود. سال‌های اولیه زندگی او در بروکلین در کتاب بهار سیاه4، تقلای او برای پیدا کردن خودش در سال‌های بیست سالگی‌اش در مدار راس الجدی5 و در سه جلد کتاب تصلیب گلگون6 و ماجراهای او در پاریس در طول سال‌های سی سالگی‌اش در کتاب مدار راس‌السرطان7 آمده است.

self portrate - هنری میلر: پیامبری در تبعید

خودنگاره‌ هنری میلر

او در سال 1939 به یونان رفت تا لارنس دورل8 را در آن جا ملاقات کند. اقامت او در آن کشور الهام‌بخش و پایه و اساس روایت‌های کتاب پیکره ماروسی9 شد. در حالی که جنگ او را بی‌پول کرده بود و مجبور شده بود به آمریکا بازگردد، او یک سال تمام اودیسه ضبط شده در کتاب کابوس تهویه‌شده10 را تمام کرد. سپس در سال 1944 در کناره‌های خالی سواحل زیبای کالیفرنیا اقامت گزید که باعث نوشتن کتاب بیگ سور11 و پرتقال‌های هایرنامیس بوش12 شد. زمانی که شهرت او باعث سرازیر شدن افراد زیادی به رشته کوه‌های بیگ سور شد،‌ از آن جا نقل مکان کرد.

هنری میلر در سن هفتاد سالگی تا حدی مانند یک راهب بودایی به نظر می‌رسید که یک قناری را بلعیده است. او افراد را سریعا تحت تاثیر خود قرار می‌داد و به آن‌ها این حس را می‌داد که انسانی خون‌گرم و شوخ‌طبع است. اندام که او به طرز عجیبی سبک وزن است اندام یک مرد جوان است و همه حرکات و حالاتش جوان است.

صدای او به طرزی سحرانگیز انسان را جذب می‌کند. صدایی آرام، عمیق، واضح و طنین‌انداز اما کمی بم با گستره‌ا‌ی عالی که انواع نوسانات دارد. او قطعا خودش از این که صدایی جادویی و موسیقیایی دارد با خبر است. با لهجه دستکاری شده بروکلینی حرف می‌زند که وسط آن با عباراتی مانند نمی‌بینید؟، می‌دانی؟؛ و صداهایی مانند بله، بله… اممم… اممم… بله… اممم… مکث می‌کند. برای چشیدن عصاره کامل و صداقت این مرد، یک نفر بایستی صداهای ضبط شده او را بشنود.

قبل از همه چیز می‌توانید توضیح دهید که چگونه هر روز شروع به کار نوشتن می‌کنید؟ آیا مانند همینگوی مدادهایتان را می تراشید یا کارهایی از این قبیل انجام می‌دهید تا موتور نوشتن‌تان روشن شود؟

نه، به طور کلی نه، چنین عاداتی به این شکل ندارم. من عموما بعد از صبحانه مستقیم به سر کار می‌روم. سریع پشت ماشین تحریر می‌نشینم. اگر بفهمم نمی‌توانم بنویسم، کار را متوقف می‌کنم. ولی نه، هیچ گونه مراحل آماده‌سازی برای نوشتن ندارم.

آیا ساعات مشخصی از روز و روزهای معینی وجود دارند که شما بهتر از دیگر روزها در آن کار می کنید؟

میلر: من حالا صبح‌ها را برای کار کردن ترجیح می‌دهم؛ آن هم فقط برای دو یا سه ساعت. آن اوایل در شروع عادت داشتم از نیمه شب تا صبح کار کنم اما این فقط در اول کار بود. حتی بعد از این که به پاریس رفتم فهمیدم کار کردن در صبح‌ها بسیار راحت‌تر است. اما ساعت‌های طولانی کار می‌کردم. صبح‌ها کار می‌کردم، بعد از ناهار می­خوابیدم و بعد بلند می‌شدم و دوباره می‌نوشتم و گاهی تا نیمه شب می‌نوشتم. در ده یا پانزده سال گذشته فهمیده‌ام که لازم نیست آن قدر کار کرد و در واقع این حجم کار کردن بد است. شما در واقع منبع خود را با این طرز کار کردن فشرده تخلیه می‌کنید.

آیا شما سریع تایپ می‌کنید؟ پرل13 در کتاب دوست من هنری میلر14 گفته است شما یکی از سریع‌ترین تایپیست‌هایی هستید که او می‌شناسد.

میلر: بله افراد بسیاری این را می‌گویند. زمانی که می‌نویسم باید یک حجم بزرگ از کاغذهایی که تایپ می‌کنم درست کنم. فکر می‌کنم سریع می‌نویسم. اما این متغیر است. من می‌توانم برای مدتی سریع بنویسم سپس مواقعی پیش خواهد آمد که گیر افتاده‌ام و باید بر روی یک صفحه یک ساعت وقت بگذارم اما این موضوع کم اتفاق می‌افتد زیرا هنگامی که درمی‌یابم که گیر افتاد‌ه‌ام، از روی یک قسمت سخت رد می‌شوم و به جلو می‌روم و خب می‌دانید، روز بعد دوباره سرحال به آن بخش برمی‌گردم.

نوشتن اولین کتاب‌های شما وقتی در حال نوشتن آن بودید چقدر به طول انجامید؟

میلر: نمی‌توانم به این سوال جواب دهم. نمی‌توانم تخمین بزنم و پیش‌بینی کنم که نوشتن یک کتاب چقدر به طول می‌انجامد. حتی حالا که تصمیم به نوشتن برای کتابی می‌گیرم هم نمی‌توانم بگویم. و این تاریخ‌هایی که نویسنده می‌گوید کتابی را در آن شروع و تمام کرده است تا حدی اشتباه است. این به معنی این نیست که او مداوما در حال نوشتن آن کتاب در آن بازه زمانی است. برای مثال بخش سک‌سوز15 یا تمام کتاب تصلیب گلگون را در نظر بگیرید. فکر کنم آن را در سال 1940 شروع کردم و هنوز هم دارم روی آن کار می کنم. خب این عجیب است اگر بگویم تمام این مدت مشغول کار بر روی آن بوده‌ام. من حتی برای سال‌ها به این کتاب فکر هم نکرده‌ام. پس چطور می‌شود در مورد آن صحبت کرد؟

یک بی‌خانمان، یک پیامبر، یک تبعیدی، یک پسر بروکلینی که زمانی که همه به آمریکا برمی‌گشتند به پاریس رفت، یک ساختارشکن گرسنه که رنج یک هنرمند خلاق در آمریکا را تحمل می‌کرد.

خب می‌دانم شما مدار راس‌السرطان را چند باره نوشته‌اید و این که این اثر به احتمال زیاد برای شما بیشتر از سایر کتاب‌هایتان دردسر داشته است اما البته این شروع کار نویسندگی شما بود. سوال من این است که آیا حالا نوشتن برای شما راحت‌تر نشده است؟

من فکر می‌کنم این سوالات بی‌معنی هستند. چه فرقی می‌کند چقدر طول بکشد یک کتاب را بنویسید؟ اگر این سوال را از سیمِنون16 بپرسید، او با یقین به این سوال جواب خواهد داد. او با اطمینان جواب خواهد داد که نوشتن این کتاب برایش چهار تا هفت هفته وقت برده است. او یکی از جمله افراد استثنائی و خاصی است که وقتی می‌گوید حالا این کتاب را می‌نویسم، آن را واقعا انجام می‌دهد و تمام وقتش را صرف این کار می‌کند. او جلوی خودش را می‌گیرد و چیز دیگری برای فکر کردن یا انجام دادن ندارد. خب زندگی من هرگز این گونه نبوده است. من در حین این که می‌نویسم کارهای زیاد دیگری برای انجام دادن دارم. (مقصود هنری میلر در این مصاحبه از سیمنون؛ ژرژ سیمنون‏ نویسنده بلژیکی است. عمده شهرت وی به دلیل رمان‌های پلیسی است. او خالق شخصیت کمیسر مگره از معروف‌ترین کارآگاهان ادبیات پلیسی جهان است. م.)

آیا نوشته‌های خود را زیاد ویرایش می‌کنید یا تغییر می‌دهید؟

میلر: این موضوع به نحو زیادی متغیر است. من هرگز زمانی که در حال فرایند نوشتن هستم ویرایش یا باز‌نویسی انجام نمی‌دهم. بگذارید بگویم من یک نوشته را به هر شیوه قدیمی می‌نویسم و سپس بعد از این که سرد شد اجازه می‌دهم مدتی به آن شکل بماند، چیزی در حدود یک ماه یا دو ماه و و بعد با دیدی تازه به آن نگاه می‌کنم. بعد اوقات خوبی با آن نوشته دارم. با تبر به سراغ آن نوشته می‌روم. اما نه همیشه. برخی اوقات نوشته‌ام طوری از آب درمی‌آید که همیشه دوست داشتم این طور باشد.

چگونه متن خود را بازبینی می‌کنید؟

وقتی در حال بازبینی متن هستم از روان‌نویس و جوهر برای ایجاد تغییرات استفاده می‌کنم، آن را خط می‌زنم و در آن دخل و تصرف می‌کنم. دستنوشته‌ها بعد از این کار محشر به نظر می‌رسند، ‌مانند دستنویس‌های بالزاک می‌شوند. سپس آن را مجدد تایپ می‌کنم و در هنگام تایپ دوباره، تغییرات بیشتری اعمال می‌کنم. ترجیح می‌دهم همه چیز را خودم مجدد تایپ کنم زیرا وقتی فکر می‌کنم که همه تغییرات لازم را اعمال کرده‌ام، این عمل مکانیکی و صرف لمس فیزیکی صفحه کلید باعث تیز شدن افکارم می‌شود و خودم را در حال دوباره‌نویسی می‌یابم؛ آن هم وقتی که در حال اتمام متن هستم.

آیا منظورتان این است که چیزی بین شما و دستگاه تایپ در جریان است؟

بله، به طوری که ماشین به مثابه یک محرک عمل می‌کند. یک چیز همکاری‌کننده است.

در کتاب کتاب‌های زندگی من17 شما می‌گویید که بیشتر نویسندگان و نقاشان در حالت‌هایی کار می‌کنند که در آن احساس راحت بودن ندارند. آیا فکر می‌کنید این طرز کار کردن به شما کمک می‌کند؟

بله من این فکر را می‌کنم. تا حدی به این باور رسیده‌ام که آخرین چیزی که یک نویسنده یا هر هنرمندی در موردش فکر می کند این است که در حین کار چه کند تا احساس راحتی داشته باشد. شاید عدم راحتی نوعی کمک یا محرک است. افرادی که می‌توانند شرایطی فراهم آورند که در حالت‌های خوب کار کنند، اغلب خودشان انتخاب می‌کنند که در شرایطی کار کنند که به آنان حس راحتی ندهد.

برخی مواقع آیا این عدم راحتی‌ یک چیز ذهنی و روانی نیست؟ می‌توانید برای مثال داستایوفسکی را در نظر بگیرید.

خب راستش نمی‌دانم. این را می‌دانم که داستایوفسکی همیشه در یک حال بدبختی و فلاکت بود اما نمی‌توانید بگویید او عمدا این حالات ناراحت را برای خودش انتخاب می‌کرد. نه من به طوری قوی در مورد این مساله شک دارم. فکر نمی‌کنم کسی این چیزها را انتخاب کند مگر این که ناخودآگاه باشد. من فکر می‌کنم بسیاری از نویسندگان آن چه را که می‌توان طبیعت اهریمنی نامید دارند. آن‌ها همیشه در دردسر افتاده‌اند و این نه تنها در حین نوشتن و یا به خاطر این است که دارند می‌نویسند بلکه در تمام مراحل زندگی‌شان مانند ازدواجشان، عشق، کسب و کار، پول است و در خصوص هر چیزی دچار مشکل هستند. همه این‌ها به هم وصل است. همه این‌ها بخشی از یک چیز و مجموعه‌ای از یک چیز است. این یک بخش از شخصیت خلاق است. همه شخصیت‌های خلاق به این شکل نیستند اما برخی از آنان هستند.

این مصاحبه در سپتامبر سال 1961 در لندن انجام شده است.

منبع: پاریس ریویو، شماره 28، تابستان و پاییز سال 1962

————————————————————————————————————

پاورقی:

  1. D. H. Lawrence
  2. Beatniks
  3. Picaresque narratives
  4. Black Spring
  5. Tropic of Capricorn
  6. Rosy Crucifixion
  7. Tropic of Cancer
  8. Lawrence Durrell
  9. The Colossus of Maroussi
  10. The Air-Conditioned Nightmare
  11. Big Sur and The Oranges of Hieronymus Bosch
  12. Perlès
  13. My Friend Henry Miller
  14. Sexus
  15. Simenon
  16. The Books in My Life
قبلی «
بعدی »

اکانت اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer