پیتر اشتام، استاد پوچی - رسانه مجازی نیلسو

پیتر اشتام، استاد پوچی

  • توسط مرسده خدادادی
8 Feb Peter Stamm - پیتر اشتام، استاد پوچی

پیتر اشتام، نویسنده سوئیسی متولد 1963 است. او در دانشگاه دوره کوتاه ادبیات انگلیسی را گذرانده و از سال 1990به‌عنوان نویسنده و روزنامه‌نگار مستقل در زوریخ اقامت دارد. کتاب‌هایی از او که به فارسی ترجمه شده‌اند عبارت‌اند از: «روزی مثل امروز»، «یخبندان»، «ماه یخ‌زده»، «اگنس»، «تمام چیزهایی که جایشان خالی است». پیتر اشتام تاکنون دو بار به ایران سفر کرده است.

بیشتر بخوانید:

در آهنگی عاشقانه و غمگین از «ری لامونتن» به اسم «تهی» که شنونده را به تفکر وامی‌دارد، قسمتی از متن ترانه می‌خواند: «آیا من همیشه به همین این شکل حس خواهم کرد؟ این‌قدر غمگین و این‌قدر بیگانه شده؟» به‌شکلی مشابه و ساده مفهوم این سؤال در رمان‌های پیتر اشتام سنگینی می‌کند؛ طوری که شخصیت‌های وی انگار هیچ‌وقت نمی‌توانند بر انعکاس این سؤالات در زندگی خود غلبه کنند. به همین دلیل، خواندن رمان‌های اشتام همزمان هم تجربه‌ای غمگین و هم باعث آرامش ذهن است.

اشتام علاوه بر متون نثر، نمایشنامه و درام‌های رادیویی می‌نویسد؛ جایزه‌های متعدد ادبی برده و همچنین نامزد جایزه بین‌المللی بوکر در سال 2013 شده است. اشتام در مصاحبه‌ای با نیویورکر می‌گوید: «هدف من همیشه این بوده که ادبیات را از زندگی مردم عادی استخراج کنم. من موقعیت‌های اکستریم و افراطی را دوست ندارم چون گمان نمی‌کنم این موقعیت‌ها به ما چیزی در مورد خودمان بیاموزند».

اشتام می‌گوید: «من گزیده‌گویی، تمرکز و وضوح را دوست دارم» و این‌ها را با نوشتن با سبکی خنثی بدون هیچ‌گونه تزئینات زبانی و نوشتاری، عاری از سمبولیسم و سبک خودآگاهی ادبی یا به نمایش درآوردن مهارت‌های ویژه در نوشتن ایجاد می‌کند. اشتام هیچ مکالمه طنزآلود یا درون‌بینی روان‌شناسانه‌ای در رمان‌هایش ارائه نمی‌دهد، بلکه شخصیت‌هایش از خلال اعمال خود، خودشان را آشکار می‌سازند.

درحالی‌که اکثریت آثار او به‌گونه‌ای ماجراهای عاشقانه خانوادگی است، عشق و شوریدگی در دنیای داستانی وی نقشی ندارد. زنان شوهران و عشاق خود را ترک می‌کنند؛ شوهران همسران خود را رها می‌کنند یا برملا می‌کنند که از رابطه با زنان دیگر بچه دارند. بااین‌حال، شخصیت‌ها در سراسر داستان، مانند حومه شهرهای سوئیس آرام و باوقار باقی می‌مانند. اشتام شخصیت‌هایش را در طول روایت‌های داستان به‌ظرافت یک استاد ساعت‌ساز جلو می‌برد، استاد ساعت‌سازی که به‌دلیل دقت و توانایی‌اش در ساخت زیبایی‌هایی جواهرمانند معروف است.

علاوه بر نبود عشق و شوریدگی در روایت‌هایش، تنظیمات داستانی اشتام اغلب عاری از مکانی خاص است، درست مانند شخصیت‌هایش که اشتام لباس شهرنشینی را به تن آن‌ها می‌کند. اغلب افرادی که اشتام در مورد آن‌ها می‌نویسد افراد حرفه‌ای تحصیل‌کرده یا هنرمند هستند، حتی شخصیت‌هایی که تحصیلات کمتری دارند، نوعی حس مشترک و مشابه بیگانگی و انزوا از خانواده، جامعه و دوستان خود را دارند؛ اگر که دارای خانواده و دوستانی باشند که اکثر شخصیت‌های اشتام این را ندارند.

تنش در نوشتار اشتام اغلب از فاصله‌ای که نویسنده از شخصیت‌هایش حفظ می‌کند و همین‌طور فاصله‌ای که شخصیت‌ها از همدیگر می‌گیرند برمی‌خیزد. ما هیچ‌وقت به‌طور کامل نخواهیم فهمید اشتام در مورد شخصیت‌هایش چگونه فکر می‌کند و همین‌طور هم نمی‌فهمیم شخصیت‌ها درمورد همدیگر چطور فکر می‌کنند.

آثار اشتام اغلب مهارت‌های ظریف پست‌مدرن ارزشمندی هستند: ساختار رمان به‌زودی ما را مجبور می‌کند که بپرسیم آیا نویسنده واقعاً دختری را که در مورد آن نوشته ملاقات کرده است یا اینکه دختر تنها در رمانی که درباره او می‌نویسند وجود خارجی دارد؛ اما در قسمتی از داستان، دختر به‌جد از نویسنده/معشوق خود می‌خواهد تا او را در رمان بگنجاند چراکه دختر حس می‌کند نویسنده خیلی دور از اوست تا بتواند احساسات و افکار نویسنده را بخواند: «در مورد من داستانی بنویس تا بتوانم بفهمم در مورد من چه فکر می‌کند».

اغلب شخصیت‌های اشتام ماسکی از بی‌تفاوتی بر چهره دارند مانند شخصیت‌های فیلم‌های نوآر که ترس خود را از اینکه جرائم گذشته‌شان آشکار شود پنهان می‌کنند؛ جرائمی که وقتی می‌خواهند از زندگی قبلی خود توبه کنند ممکن است آشکار شود. آن‌ها درحالی‌که با گذشته بیگانه شده‌اند، رابطه معذبی با زمان حال دارند. این شخصیت‌ها در زندگی‌ای که به آن متعهد نیستند گرفتار شده‌اند و ظن این دارند که زندگی واقعی آن‌ها هنوز شروع نشده است. این تنش آن‌ها و ما را روی لبه نگه می‌دارد و به روایات اشتام حسی از شق‌ورق بودن و توقع می‌دهد.

54694 peter stamm jpg 692x1024 - پیتر اشتام، استاد پوچی

شخصیت‌های اشتام اغلب از دیگران به‌عنوان وسیله‌ای برای لذت و کام‌جویی برای سرپوش گذاشتن بر دردهای خود و پرت کردن حواسشان از حس پوچی سوءاستفاده می‌کنند. در سراسر رمان‌های اشتام و پس از ماجراهایشان، شخصیت‌های اشتام بیگانه و دچار حس پوچی باقی می‌مانند. بخشی از لذت همراه‌شدن با آن‌ها در سفرشان این است که درحالی‌که اغلب زندگی‌شان به شکست منتهی می‌شود، هرکدام از آن‌ها به زندگی خود ادامه می‌دهند. می‌توانیم صدای زمزمه آن‌ها را بشنویم که مانند راوی داستان ننامیدنی بکت، می‌گوید: «من نمی‌توانم ادامه دهم، من ادامه می‌دهم». ما نمی‌فهمیم آیا راضی هستند، عشق را پیدا کرده‌اند، آیا درمجموع چیزی به دست آورده‌اند یا نه؛ اما این مهم نیست. همان‌طور که اشتام می‌داند، این دقیقاً چیزی است که زندگی درمجموع به سر ما می‌آورد.

ما هیچ‌وقت مطمئن نیستیم شخصیت‌های رمان‌های اشتام در جست‌وجوی چه هستند، هرچند می‌دانیم این چیزها اهداف احمقانه و خسته‌کننده‌ای مانند شهرت یا پول نیست. می‌تواند عشق باشد یا چیزی مانند شادی یا تعالی که در پی آن هستند، اما سؤال درمورد آزادی همیشه باقی می‌ماند تا رابطه‌شان را پیچیده کند. شخصیت‌هایش تلاش زیادی می‌کنند تا موقعیت‌هایی که در آن ممکن است شاد باشند یا عشق را پیدا کنند را تخریب کنند که در پایان داستان خواننده تنها می‌تواند حدس بزند که شخصیت‌ها «ناشاد نیستند».

ما به شخصیت‌ها اهمیت می‌دهیم، هرچند آن‌ها خیلی دوست‌داشتنی نیستند، به‌سختی حس شیرین بودن را ارضا می‌کنند و به‌ندرت همدردی دارند چون موقعیت‌هایی که در آن بوده‌اند یا می‌توانند باشند بسیار شبیه موقعیت‌های ماست. ما می‌توانیم با آن‌ها همذات‌پنداری کنیم زیرا تلاش می‌کنند تا شرایطشان را بهبود بخشند هرچند اغلب نمی‌توانند از پس بهبود آن بربیایند.

ترجمه با تصرف و تلخیص از: Los Angeles Review of Books

نویسنده: GD Dess

قبلی «
بعدی »

اکانت اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer