چرا به یک رابطه آزاردهنده ادامه می‌دهیم؟ - رسانه مجازی نیلسو

چرا به یک رابطه آزاردهنده ادامه می‌دهیم؟

ما معمولا قبل از اینکه پارتنر خود را کاملا بشناسیم، عاشق او می‌شویم؛ به همین دلیل هم گاهی گرفتار روابط آزاردهنده می‌شویم که ترک کردن آنها بسیار سخت است.

  • توسط مارال لاریجانی
آزارگر

لازم نیست خودتان را به خاطر دوست داشتن کسی که با شما با احترام و محبت رفتار نمی‌کند قضاوت کنید، چون این رابطه با گذشت زمان آزاردهنده شده است و نشانه‌ها زمانی آشکار شدند که ما وابسته شده‌ایم و می‌خواهیم به هر رابطه‌ای ارتباط و عشق خود را حفظ کنیم. اما ماهی را هر وقت از آب بگیرید، تازه است و می‌توانید خود را از آسیب‌های بیشتر محافظت کنید.

آزارگرها با ویژگی‌ها و نقش‌های مختلفی شناخته می‌شوند. آنها غالبا زندگی اجتماعی خوب یا استعدادهای خاصی دارند. اگر خودشیفته باشند، می‌توانند بسیار جالب و جذاب باشند. بسیاری از افرادی که توسط همین افراد آزار می‌بینند، ادعا می‍‌کنند که علی رغم آزار، از زندگی و شیوه زندگی پارتنرشان لذت می‌برند. افرادی با ویژگی‌های شخصیت مرزی وقتی روحیه خوبی دارند، زندگی شما را پرهیجان می‌کنند. ضداجتماعی‌ها برای رسیدن به اهداف خود، وانمود می‌کنند همانی هستند که شما می‌خواهید و بعد از شما استفاده می‌کنند.

تحقیقات نشان می‌دهد که قربانیان خشونت و آزار در رابطه، به طور متوسط حداقل هفت حادثه را قبل از ترک دائم شریک زندگی خود تجربه می‌کنند و این نشان می‌دهد که دوست داشتن فرد آزارگر تا چه حد می‌تواند آسیب‌زا باشد. شاید در ابتدا نشانه‌هایی از آزار و اذیت وجود داشته که از آن غافل بودیم و نادیده‌یشان گرفتیم. اما در اینجا نمی‌توان نقش پارتنرهای آزارگر را هم نادیده گرفت؛ کسانی که در اغواگری خوب هستند و صبر می‌کنند تا پارتنرشان به دام آنها خوب قلاب شده باشد و بعد شروع می‌کنند به نشان دادن رویه واقعی‌شان. در این مرحله از رابطه، عشق مثل سیمان سفت و سخت می‌شود و به راحتی نمی‌میرد. اینجاست که ترک پارتنر آزارگر به کار سختی تبدیل می‌شود؛ چون هم می‌دانیم در یک رابطه ناامن قرار داریم و هم عاشق هستیم.

شاید این سوال شما هم باشد که چرا کسی را دوست داریم که آزارمان می‌دهد و چرا در این رابطه می‌مانیم؟ دلایل معتبری وجود دارد که قسمتی از انگیزه ما برای ماندن در این رابطه، خارج از آگاهی و کنترل ما است؛ احمالا چون می‌خواهیم مطابق قانون بقا رفتار کنیم و برای بقا است که وابسته می‌شیم. گاهی واقعا غرایز، احساسات و رفتار ما را کنترل می‌کنند. اما دلایل معتبر زیادی برای ماندن در این رابطه وجود دارد که در زیر می‌خوانیم.

انکار برای زنده ماندن

اگر در خانواده با ما با احترام رفتار نشده باشد و عزت نفس پایینی داشته باشیم، سوءاستفاده و آزار پارتنر خود را انکار خواهیم کرد؛ چون انتظار نداریم بهتر از طوری که پدر و مادر با ما رفتار می‌کردند، ما را تحت کنترل داشتند و مجازات می‌کردند، با ما رفتار شود.

انکار به این معنا نیست که نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده یا می‌افتد، بلکه آن را کوچک می‌کنیم یا دلیل منطقی برای آن رفتار یا پیامدهایش می‌آوریم. این احتمال هم هست که واقعاً متوجه نشویم رفتارهای دوست یا پارتنرمان سوءاستفاده و آزارگری است. بعد با دلجویی و عذرخواهی از شریک زندگی آزارگر، از صدمه دیدن رابطه جلوگیری می‌کنیم، عشق دوباره زنده می‌شود و ما دوباره احساس امنیت می‌کنیم. غافل از اینکه این فقط یک چرخه تکراری است و آسیب‌ها به زودی دوباره آغاز می‌شوند.

آزارگر

مثال دختری را در نظر بگیرید که تحت کنترل شدید پارتنر خود قرار دارد؛ ابتدا بسیار اذیت می‌شود، اما به تدریج و با دلیل‌هایی مثل اینکه کنترل من بخاطر دوست داشتن تو است، قانع می‌شود. در اینجا، اگر این دختر کوچکترین اشتباهی انجام دهد، پارتنرش به او حتما احساس گناه خواهد داد که من تو را دوست دارم، اما تو من را اذیت می‌کنی. دختر هم احتمالا این احساس گناه را می‌پذیرد و شروع به عذرخواهی می‌‎‌کند و رابطه موقتا آرام می‌شود، اما این چرخه تکراری ادامه دارد.

ایده آل‌سازی و اجبار تکرار

وقتی عاشق می‌شویم، اگر روی آسیب‌های دوران کودکی خود کار نکرده باشیم، مستعد این هستیم که زوج رابطه خود را در هنگام اولین دیدار و دیدارهای بعدی ایده‌آل سازی کنیم؛ یعنی او را فردی ببینیم که بهترین ویژگی‌های دنیا را دارد و بهتر از او پیدا نمی‌شود.

گاهی هم به دنبال کسی هستیم که پدر یا مادرمان را به یادمان آورد که با او مشکلات حل نشده داریم و منظورمان لزوما والد جنس مخالف نیست. یعنی ممکن است جذب کسی شویم که ویژگی‌های والدین ما را داشته باشد. این امر در نظریه فرویدی به عنوان اجبار تکرار شناخته شده است و به ما کمک می‌کند تا از علائمی که پیش‌بینی کننده مشکل است، چشم پوشی کنیم.

چرخه آزارگری

بیشتر اوقات بعد از یک اپیزود آزارگری، یک دوره ماه عسل اتفاق می‌افتد. زوج رابطه آزارگر ممکن است بعد از آزاری که می‌دهد، به دنبال ارتباط باشد، عاشقانه رفتار کرده و عذرخواهی کند یا بگوید پشیمان است. ما هم قول آنها را باور می‌کنیم که دیگر هرگز این اتفاق نخواهد افتاد، چون می‌خواهیم این رابطه ادامه داشته باشد. آزارگر رابطه حتی غیرواقعی به ما عشق می‌ورزد و ما می‌خواهیم آن را باور کنیم و نسبت به رابطه‌، امید و عشق احساس اطمینان کنیم.

انکار کردن هر گونه نشانه خطر در رابطه، توهم ایمنی داشتن به ما می‌دهد. در واقع، گاهی قطع رابطه عاطفی بدتر از آزاری است که می‌بینیم و حاضریم به هر قیمتی این رابطه را ادامه دهیم.

عزت نفس پایین

گاهی ما به دلیل عزت نفس پایین، بی اعتنایی، سرزنش و انتقادهای زوج آزارگر را باور می‌کنیم که باعث می‌شود اعتماد به نفس و عزت نفس‌مان کمتر نیز بشود. آنها عمداً این کارها را برای به دست آوردن قدرت و کنترل علیه ما انجام می‌دهند. آنها ما را شستشوی مغزی می‌دهند تا به این فکر می‌کنیم که این ما هستیم که باید تغییر کنیم تا رابطه درست شود، نه آنها. ما به راحتی دستکاری می‌شویم، خود را مقصر می‌دانیم و بیشتر تلاش می‌کنیم که خواسته‌های زوج آزارگر خود را برآورده کنیم.

حتی ممکن است پیشنهاد رابطه جنسی، مهربانی‌های اندک اندک یا فقط عدم وجود موقتی آزار را نشانه عشق بدانیم یا آن را یک رابطه دوستانه تعبیر کنیم. بنابراین، هرچه اعتماد به نفس ما پایین می‌آید، عشق و ایده آیده‌آل‌سازی زوج آزارگر دست نخورده باقی می‌ماند و او همچنان برای ما مثل بُتی قابل پرستش است. حتی ممکن است شک کنیم که می‌توانیم فرد بهتر و مناسب‌تری پیدا کنیم.

همدلی

بسیاری از ما با زوج آزارگر همدلی داریم، اما برای خودمان نه. این امر باعث می‌شود که اگر زوج آزارگر نقش قربانی را بازی کند، ابراز پشیمانی کند، ما را سرزنش کند یا در مورد گذشته پر از مشکل خود گفتگو کند (آنها معمولاً این مورد را دارند)، بیشتر همدلی کنیم و بیشتر مورد آزار قرار بگیریم.

همدلی با توجیه کردن رفتارهای اشتباه او، منطقی سازی و به حداقل رساندن دردی که تحمل می‌کنیم، سیستم انکار ما را تغذیه می‌کند. حتی بیشتر قربانیان آزارگری برای محافظت از آزارگر، آزار دادن‌های او را از دوستان و نزدیکان خود را پنهان می‌کنند، هم به دلیل همدلی و هم شرم از اینکه مورد آزار قرار گرفته‌اند. ما از نیازهای خود آگاه نیستیم و از اینکه از آنها چیزی بخواهیم و از نیازهایمان و رفتارهای اشتباه او صحبت کنیم، احساس شرم می‌کنیم. اما رازداری و تحمل یک اشتباه است و به آزارگر قدرت بیشتری می‌بخشد.

جنبه‌های مثبت

بدون شک زوج آزارگر و رابطه، جنبه‌های مثبتی دارند که از آن لذت می‌بریم یا دلتنگ آن می‌شویم، خصوصاً عاشقانه‌های اوایل رابطه، اغلب اوقات خوب هستند. در صورت ماندن، آن لحظات را به یاد می‌آوریم یا امیدوارانه منتظر بازگشت آنها هستیم. تصور می‌کنیم که اگر او فقط بتواند عصبانیت خود را کنترل کند، یا موافقت کند که کمک حرفه‌ای بگیرد، یا فقط یک چیز را تغییر دهد، همه چیز بهتر خواهد بود. اما این فقط انکار ماست.

 تقویت متناوب

در نظریه رفتارگرایی روانشناسی، گفته می‌شود که اگر به افراد به صورت غیرقابل پیش‌بینی پاداش دهید، آنها زودتر تقویت می‌شوند و به آن رفتار ادامه می‌دهند. در رابطه هم همینگونه است؛ وقتی به صورت نوبتی و غیرقابل پیش بینی (گهگاهی)، به ما توجه شود، معتاد قلاب افراد آزارگر خواهیم شد و در رابطه خواهیم ماند. درواقع، ما درد و اشتیاق خود را با عشق اشتباه می‌گیریم.

مثلا او ممکن است از نظر عاطفی در دسترس نباشد و سبک دلبستگی اجتنابی داشته باشد. پس نمی‌تواند به صورت واقعی رابطه صمیمانه با شما برقرار کنند؛ بلکه بطور موقتی نزدیک شما می‌شوند و نقش عاشق را بازی می‌کنند (تقویت تناوبی). اما بعد از یک عصرانه شگفت انگیز و صمیمی، دور می‌شوند و دوباره آزارگری خود را ادامه می‌دهند. ما هم وقتی از شخص خبری نداریم، مضطرب می‌شویم و دوباره می‌خواهیم که به آنها نزدیک شویم (گرفتار شدن در قلاب).

به خصوص افراد دارای اختلال شخصیت ممکن است عمداً این کار را انجام دهند. آنها با ما بازی می‌کنند و با طرد کردن و آزار و اذیت، ما را کنترل و دستکاری می‌کنند. سپس به طور تصادفی نیازهای ما را برآورده می‌کنند، مهربانی می‌کنند و اینگونه نشان می‌دهند که دوستمان دارند (تقویت تناوبی). با این روش، یعنی تقویت و توجه گاه به گاه و غیرقابل پیش‌بینی، معتاد گرفتن پاسخ مثبت از آنها می‌شویم و منتظر زمانی هستیم که به ما توجه کنند.

بحث و جدل زناشویی

 با گذشت زمان، دوره کناره‌گیری آنها طولانی‌تر می‌شود، اما ما یاد گرفته‌ایم که بمانیم، روی پوسته‌های تخم مرغ قدم بگذاریم و صبر کنیم و به رابطه امیدوار باشیم. این امر به دلیل چرخه‌های مکرر آزار و بعد توجه و مهربانی تناوبی اتفاق می‌افتد، پس پیوندهای عاطفی ایجاد می‌کند که در برابر تغییر مقاومت هستند و “پیوند آسیب‌زا” نامیده می‌شود. پس می‌بینیم که چرا ترک کردن روابط ناسازگار  بسیار سخت‌ هستند و ما به سوء استفاده کننده وابسته می‌شویم. اندکی مهربانی یا نزدیکی از سوی آزارگرها، احساس سیری بیشتری به ما مید‌هد، چون ما گرسنه هستیم و فقط می‌خواهیم اندکی احساس دوست داشته شدن کنیم. این چرخه سوءاستفاده را تغذیه می‌کند.

ما ممکن است به دلیل راضی کردن آزارگر و جلوگیری از ناراحت کردن او، کاملاً نسبت به خودمان بی‌توجه شویم. اگر شما آنها را تهدید به ترک کردن کنید، آزارگرهای رابطه بخش جذابیت خود را فعال می‌کنند، اما این ترفند موقت دیگری است تا مجدداً کنترل رابطه را به دست بیاورند.

این در روابط صمیمی رخ می‌دهد که به دلیل قدرت شیمی، جذابیت بدنی و پیوند جنسی خطر کمتری دارد. ما به یک اشتباه وفادار هستیم. می‌خواهیم به جای خودمان از آزارگری که به او وابسته شده‌ایم، محافظت کنیم. از اینکه درباره او با دیگران صحبت کنیم یا رابطه را ترک کنیم، احساس گناه می‌کنیم. به عنوان مثال، فکر می‌کنم روانشناسان یا کسانی که دوستمان دارند، می‌خواهند ما را شستشوی مغزی دهند و ما را از پارتنرمان جدا کنند. این تقکر پیوند سمی را تقویت می‌کند و ما را از کمک دور نگاه می‌دارد، همان چیزی که  آزارگر می‌خواهد!

گام‌هایی که می‌توانید در جهت بهبود بردارید

اگر احساس می‌کنید در یک رابطه به دام افتاده‌اید یا نمی‌توانید از زوج رابطه قبلی خود دل بکنید:

• به دنبال پشتیبانی و کمک حرفه‌ای باشید.

• اطلاعات کامل بدست آورید و انکار خود را به چالش بکشید.

• خشونت را گزارش کنید و برای محافظت از خود در برابر خشونت و سوء استفاده عاطفی قدم بردارید.

• در مورد این رابطه بنویسید و برای رابطه از دست رفته سوگواری کنید.

• خود را بیشتر دوست داشته باشید. نیازهای خود را برآورده کنید.

• عاقلانه با سوءاستفاده مقابله کنید و یاد بگیرید که مرز تعیین کنید.

• برای بالا بردن عزت نفس خود قدم بردارید.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer