چگونه بازیگران در نقش خود فرو می‌روند - رسانه مجازی نیلسو

چگونه بازیگران در نقش خود فرو می‌روند

یافته‌های تحقیقاتی نشان می‌دهد که بازیگری مغز را تغییر می‌دهد

  • توسط مارال لاریجانی
بازیگری

حتما از زبان بازیگران زیادی شنیده‌اید که برای ایفای یک نقش مهم، مدت‌ها در شرایط سخت قرار می‌گیرند. مثلا ادوین برودی را در نظر بگیرید که بازیگر نقش اصلی فیلم پیانیست یا نوازنده پیانو بود و جایزه اسکار بهترین بازیگر را نیز دریافت کرد. برودی برای ایفای این نقش، خودش را مدت‌ها از دوستانش، خانواده و متعلقاتش محروم کرد، او حتی از تلفن و کمترین روابط اجتماعی نیز دوری می‌کرد. برودی دچار افسردگی شد و مدت‌ها بعد از فیلم، با این افسردگی دست به گریبان بود.

شنیده‌های غیر رسمی وجود دارد که بازیگران ترکیبی از خود واقعی خودشان را با شخصیت‌های نقش فیلم‌شان تجربه می‌کنند. به عنوان مثال، بندیکت کامبربچ گفته است در حالی که از بازی در نقش شخصیت شرلوک هولمز لذت می‌برد، اما از آن ضربه نیز خورده است: “من تحت تأثیر آن نقش قرار گرفته‌ام. نوعی حس بی تاب بودن. مادرم می‌گوید وقتی شرلوک را بازی می‌کنم، با او رک‌تر هستم. “

نمونه‌های دیگری از این نقش‌ها را در بازیگرانی می‌بینیم که از آموزه‌های متخصص تئاتر روسی کنستانتین استانیسلاوسکی، کارگردان اثر بی‌نظیر “هفت سامورایی” پیروی می‌کنند و باید از مدت‌ها پیش، نقش خود را تمرین کنند و واقعاً در نقش‌های خود فرو بروند. اما حتی بازیگران کمتر حرفه‌ای نیز ادعا می‌کنند که تا مدت‌ها پس از ایفای یک نقش، هنوز در حال و هوای آن نقش می‌مانند و رفتار و هیجاناتشان شبیه آنهاست.

 ادوین برودی بازیگر نقش اصلی فیلم پیانیست
ادوین برودی بازیگر نقش اصلی فیلم پیانیست و برنده جایزه اسکار برای ایفای این نقش، خودش را مدت‌ها از دوستانش، خانواده و متعلقاتش محروم کرد. برودی مدت‌ها بعد از فیلم، با افسردگی دست به گریبان بود

مارک ستون، محقق مطالعات گروه تئاتر و نمایش در دانشگاه سیدنی، حتی اصطلاح بحث‌برانگیز “اختلال استرس پس از نمایش” را ابداع کرده است تا اثرات گاه دشوار و ماندگار بازیگرانی را توصیف کند که خود را در یک نقش غرق می‌کنند. او می‌نویسد: “بازیگران ممکن است تا مدت‌ها عادت‌های اعتیاد آور، وابسته‌گونه و بالقوه مخرب شخصیت‌هایی که در نقش آنها فرو رفته‌اند را با خود به همراه داشته باشند.”

اما برخی از منتقدان در مورد این موضوع تردید دارند. به عنوان مثال، ساموئل کامپا از دانشگاه فوردهام در نیویورک سیتی اخیراً گفته است که در مفهوم غرق شدن در نقش مبالغه شده است. بازیگران به معنای واقعی کلمه فراموش نمی‌کنند که چه کسی هستند، زیرا باورها و خواسته‌های واقعی آنها مانند قبل باقی می‌ماند.

یافته‌های جدیدتر چه می‌گویند؟

تا همین اواخر، بحث درباره اینکه آیا بازیگران به معنای واقعی کلمه خود واقعی‌شان را در نقش‌شان فراموش می‌کنند، یک فرضیه بود. اما سال جاری، دو مقاله پژوهشی در حوزه روانشناسی منتشر شده است که در اینباره شواهد و مدارکی مشخص ارائه کرده‌اند. نتایج این دو مقاله حاکی از آن است که خودانگاره بازیگران با توجه به نقشی که بازی می‌کنند، عمیقاً تغییر می‌کند.

در مقاله‌ای که در Royal Society Open Science منتشر شده است، تیمی به سرپرستی استیون براون در دانشگاه مک مستر در انتاریو، 15 بازیگر جوان کانادایی را که با رویکرد استانیسلاوسکی آموزش دیده بودند، استخدام کرد. این بازیگران با توجه به جنسیت خود، نقش رومئو یا ژولیت را بازی می‌کردند، و براون مغز آنها را اسکن می‌کرد. بازیگران مدتی را برای شخصیت‌پردازی در صحنه بالکن می‌گذراندند.

سپس، در حالی که بازیگران همچنان در این اسکنر دراز کشیده بودند، محققان یک سری سؤالات شخصی از آنها پرسیدند؛ مثل اینکه “آیا به مهمانی که به آن دعوت نشده‌اید، می‌روید” و ” اگر عاشق شوید، به پدر و مادر خود می‌گویید “؟ وظیفه بازیگران این بود که ضمن تجسم شخصیت‌های رومئو و ژولیت، پاسخ‌های ذهنشان را بداهه بگویند. سپس وقتی بازیگران نقش خود را بازی می‌‌کردند، محققان فعالیت مغز آنها را بررسی کردند. در مرحله بعد، بازیگران باید به سؤالات مشابهی درباره خودشان و درباره کسانی که آنها را خوب می‌شناختند (دوست یا خانواده) پاسخ می‌دادند که در این صورت باید دیدگاه شخص سوم را در نظر می‌گرفتند.

نتایج این تحقیقات نشان داد که بازی در نقش رومئو یا ژولیت با الگوی مشخصی از فعالیت مغزی همراه بود که در شرایط دیگر مشاهده نمی‌شد؛ حتی در شرایطی که این بازیگران درباره اهداف و احساسات و یا در نظر گرفتن دیدگاه دوست یا خانواده‌شان فکر می‌کردند. این نشان می‌دهد که ایفای نقش یک شخصیت خاص، روی مغز ما تاثیر زیادی می‌گذارد.

همچنین، بازیگری مناطقی از قسمت جلویی و میانی مغز را به شدت غیرفعال‌ می‌کند که در فکر کردن درباره خود (self) نقش دارند. محققان این پروژه می‌گویند: ” نتایج می‌تواند نشان دهنده این باشد که بازیگری، به عنوان یک پدیده عصبی شناختی، پردازش خود را سرکوب می‌کند.”

نتیجه دیگر تحقیق این بود که بازیگری، منطقه‌ای به نام پره‌کونئوس، واقع در قسمت عقب مغز را فعال می‌کند. محققان حدس می‌زنند که شاید افزایش فعالیت در precuneus  در هنگام بازیگری مربوط به تقسیم منابع مورد نیاز برای تجسم نقش بازیگری یا آگاهی مضاعف باشد که نظریه پردازان بازیگری غالبا درباره آن صحبت میکنند. این اولین باری است که از تصویربرداری عصبی برای مطالعه بازیگری استفاده شده است. یافته‌های اسکن مغز در این مطالعه نشان می‌دهد که روند غرق شدن خود در نقش، به راحتی اتفاق می‌افتد.

یک مرحله دیگر نیز در این تحقیق وجود داشت که در آن، از بازیگران خواسته شد که به جای خودشان پاسخ دهند، اما با لهجه انگلیسی. به آنها دستور داده شد که هویت یک شخص انگلیسی را بازی نکنند، بلکه صرفاً از لهجه انگلیسی تقلید کنند. این باعث می‌شد الگوی فعالیت مغزی  آنها شبیه به زمانی شود که نقشی را بازی می‌کردند. محققان به این نتیجه رسیدند که: “حتی وقتی بازیگر در نقشی فرو نمی‌رود، تقلید حرکات آن نقش نیز می‌تواند اولین قدم به سوی بازی کردن یک نقش و غرق شدن در آن باشد”.

نتایج این تحقیق مبنی بر اینکه ایفای یک نقش می‌تواند بر خودانگاره بازیگرش سایه افکنده و آن را تضعیف کند، با مقاله دیگری همخوان است که اخیراً در مجله روانشناسی تجربی توسط تیمی در کالج دارتموث و دانشگاه پرینستون به سرپرستی مگان میر منتشر شده است . در طول چندین مطالعه، این محققان از داوطلبان خواسته‌اند که ابتدا شخصیت، خاطرات یا ویژگی‌های فیزیکی خود را درجه‌بندی کنند و سپس همین کار را از جانب شخص دیگری انجام دهند. به عنوان مثال، به میزان هیجانی که در خاطرات شخصی مختلف خود تجربه کرده‌اند، نمره دهند و سپس ارزیابی کنند که یک دوست یا یکی از اعضای خانواده او، چه نمره‌ای به آن تجربه می‌دهد. یا آنها باید ارزیابی می‌کردند که یک نقش خاص، چقدر با خودشان یا دوستشان مطابقت دارد.

پس از اینکه این افراد داوطلب به جای دوست یا اعضای خانواده خود به یک ویژگی نمره دادند، باید بار دیگر به خودشان نمره می‌دادند: یافته این بود که در این مرحله آگاهی از خودشان تغییر کرده بود – نمره‌های آنها بیشتر شبیه نمره‍‌هایی شد که دوستانشان داده بودند. به عنوان مثال، اگر آنها در ابتدا گفته اند که صفت “اعتماد به نفس”خودشان متوسط بوده است و سپس بگویند اعتماد به نفس دوستانشان زیاد بوده است، اگر میخواستند دوباره به اعتمادبه نفس خودشان نمره دهند، بیشتر نمره میدادند. نکته قابل توجه این که حتی اگر فاصله 24 ساعته بین گرفتن دیدگاه شخص دیگری و درجه بندی مجدد شخص وجود داشته باشد، این شبیه سازی با دیگری هنوز قابل تشخیص بود.

 بندیکت کامبربچ
بندیکت کامبربچ گفته است که از بازی در نقش شخصیت شرلوک هولمز لذت می‌برد

مایر و همکارانش گفتند: “با فکر کردن در مورد شخص دیگر، می‌توانیم به شکل او درآییم”. با توجه به این یافته‌ها، جای تعجب نیست که بازیگرانی که بعضی اوقات، هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها خود را به طور کامل در نقش شخص دیگری غوطه ور می‌کنند، ممکن است تغییر حیرت انگیزی نسبت به خودانگاره‌شان تجربه کنند.

این که خودانگاره ما از این کیفیت زودگذر برخوردار باشد، ممکن است کمی ناامیدمان کنند، به خصوص برای هر کسی که در تلاش کرده است هویت محکم و شخصیت نفوذناپذیری برای خود ایجاد کند. با این حال، یک پیام خوش بینانه نیز در این تحقیقات وجود دارد. می‌توانیم کمی ساده‌تر به تغییر و بهبود خودمان فکر کنیم و با عینک کمی  مثبت‌تر، به خودمان نگاه کنیم. با نقش آفرینی یا بازی کردن نقش کسی که دوست داریم به آن تبدیل شویم یا صرفاً با فکر کردن و گذراندن وقت با افرادی که تجسم ویژگی‌های هستند که دوست داریم انها را در خودمان ببینیم، خودانگاره ما به طور مطلوب تغییر می‌کند. مایر و همکارانش می نویسند: ” هرکدام از ما دوستانمان را خودمان انتخاب می‌کنیم، انتخاب می‌کنیم چه کسی را الگو قرار بدهیم و چه کسی را نادیده بگیریم. بنابراین، باید آگاهانه این تصمیمات را بگیریم، چرا که آنها نه تنها شبکه‌های اجتماعی ما، بلکه خودانگاره ما را نیز شکل می‌دهند.”

قبلی «
بعدی »

اکانت اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید دوست داشته باشید !

دسته‌ها

Footer